امروز که نیروهای مقاومت در سوریه به نزدیک ترین نقطه تماس با اسرائیل در جولان اشغالی رسیده اند و تلویزیون رژیم صهیونیستی، هراسان این سوال را مطرح می کند که « آیا ایرانی ها با بیرون راندن شورشیان(تروریست های تکفیری)، مرز جولان را به یک جبهه باز علیه اسرائیل تبدیل خواهند کرد؟ »

امروز که توطئه های کشورهای غربی و عربی در سوریه نقش بر آب شده است و همگان از نقش ایران در بقای حکومت سوریه سخن می گویند

امروز که آوازه سردار قاسم سلیمانی همه جا پیچیده است و حتی آمریکا که اسم سردار سلیمانی را در چارچوب تحریم ایران در راس فهرست تحریم های وزارت خزانه داری خود قرار داده بود از زبان وزیر امور خارجه و همچنین رئیس سابق سیا ،آرزوی دیدار با حاج قاسم را در دل می پروراند اما حاج قاسم به آنها افتخار ملاقات نمی دهد

امروز که اوباما هم فهمیده است بدون ایران نمی تواند نقشی در تحولات منطقه داشته باشد و برای جبران شکست هایش تصمیم می گیرد با نوشتن نامه به مقام معظم رهبری(مدظله العالی) و دعوت از ایران برای شرکت در ائتلاف ساختگی ضد داعش ، به پاکسازی چهره خود در حمایت از تروریست ها بپردازد تا شاید از این راه بتواند در پیروزی های حاج قاسم و جبهه مقاومت سهیم شود و برای خود کسب آبرو کند

امروز که تروریست های تکفیری در سوریه و عراق تضعیف گشته اند و حاج قاسم برای پایان عمرشان خط و نشان می کشد

امروز که در پرتو دلاوری ها و فرماندهی سردار قاسم سلیمانی ،ده ها و صدها حاج قاسم در عراق و سوریه و لبنان و یمن تربیت شده اند و جبهه مقاومت قوی تر از هر زمان دیگر است

امروز یادمان نرود دیروز را !

یادمان نرود دیروز که حاج قاسم داشت نیروهای دفاع وطنی را در سوریه سازماندهی می کرد و مردم و ارتش سوریه را به مقاومت در برابر تروریست های تکفیری تشویق می نمود عده ای با زبان و قلمشان ، حمایت از سوریه را بی فایده و هزینه بر می دانستند و می گفتند کار سوریه تمام شده است و باید دست از بشار اسد کشید و کوتاه آمد

یادمان نرود دیروز که رزمندگان مقاومت و حاج قاسم برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم سر از پا نمی شناختند و خواب را به چشمشان حرام کرده بودند ؛بعضی ها سخنرانی می کردند و به جای اینکه حامی و یاور حاج قاسم و جبهه مقاومت باشند و به رزمندگان مقاومت روحیه بدهند در عوض با کلام بیجا ، همان اتهامات دشمن را علیه سوریه تکرار می کردند و آب به آسیاب دشمن می ریختند

یادمان نرود بعضی از همین افرادی که امروز حاج قاسم را می ستایند دیروز با قلم و زبانشان پشت حاج قاسم را خالی کردند و در مسیر آرمان های جبهه مقاومت سنگ اندازی کردند.

اصولا بعضی افراد یاد گرفته اند در غم ها و شکست ها و سختی ها ،خودشان را کنار بکشند و فقط نق بزنند و در پیروزی ها ،خودشان را سهیم بدانند. در صدر اسلام هم از این گونه افراد کم نبودند ؛قرآن در مورد آنها فرموده است: « و ان منکم لمن لیبطئن فان اصابتکم مصیبة قال قد انعم الله علی اذ لم اکن معهم شهیدا، و لئن اصابکم فضل من الله لیقولن کان لم تکن بینکم و بینه مودة یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما »

اما حاج قاسم کم حرف بود و پر کار و آرمان هایش را در عمل ثابت می کرد ،

گام هایش چنان استوار بود که موج بی مهری ها و سنگ اندازی ها ،نتوانست ذره ای در اراده و عزم راسخش تزلزل ایجاد نماید،

گام هایی که آموخته اند قدم های خود را تنها با قدم های ولایت ،تنظیم نمایند باید هم محکم و استوار باشند،

گام هایی که تنها به قدم زدن با ولایت ،افتخار می کنند باید هم بتوانند داعش را له کنند.






طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سردار سلیمانی، حاج قاسم سلیمانی، سوریه، عراق، جبهه مقاومت، تروریست های تکفیری،
ارسال در تاریخ یکشنبه 26 بهمن 1393 توسط عقل کل
سال ها از سقوط رژیم منحوس پهلوی می گذرد اما هنوز هم میراث شومش در مغزهای فسیل شده باقیمانده است.

میراث شومی که به توان داخلی پوزخند می زند و توانایی و استعداد هموطنان ابن سینا و شیخ بهایی و زکریای رازی را به سخره می گیرد.

میراثی که هر چند در حرف و سخن ،گاه گاهی استعداد ایرانی را می ستاید اما در میدان عمل ،به جای اینکه زمینه را برای بروز توانایی های داخلی فراهم آورد هوش و ذکاوت ایرانی را هیچ می انگارد و چشم به خارج می دوزد.

میراثی که اقتصاد بدون نفت را باور ندارد و لبخند انکار می زند که مگر می شود اقتصاد ایران را از نفت جدا کرد؟!

میراثی که تقی زاده ها را پرورش می دهد تا تریبون در اختیار بگیرند و اراجیف ببافند که هسته ای به چه درد ما می خورد؟

میراثی که وقتی از اقتصاد مقاومتی سخن می گوییم، متکبرانه ابرو بالا می اندازد و می گوید شعار ندهید!

این میراث شوم، شده است ترمز انقلاب و نمی گذارد استعداد های ملی به شکوفایی برسد ؛ جلوی ابتکار ایرانی را می گیرد و آن را تحقیر و سرکوب می کند.

این تفکر شوم «ما نمی توانیم» هنوز هم در مغزهای فسیل شده باقیست. زمانی رزم آرا می گفت : « ما لیاقت لولهنگ سازی (آفتابه )را هم نداریم » و امروز میراث داران آن تفکر می گویند: «ما به جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جهان برتری نداریم.»

حکومت پهلوی سال هاست که به زباله دان تاریخ پیوسته است اما ملت ما هنوز هم  دارد از میراث شوم تفکر « ما نمی توانیم» پهلوی ضربه می خورد.



شاه ملعون ،علاوه بر غارت جان و مال و عزت و استقلال ملت ؛ اعتماد به نفس ملت را نیز غارت کرد و باور « ما نمی توانیم» را در مردم تزریق نمود.

اما امام آمد و « ما می توانیم» را در ملت زنده کرد. امام (ره) به ما آموخت که: «باور انسان اساس تمام امور است» ؛
فرمود: « این پیروزی که شما به دست آوردید برای اینکه باورتان آمده بود که می توانید. همین باور توانایی ،شما را توانا می کند. اساس این باور است که آنها از ما گرفته بودند، آنها ما را از همه چیز تهی کرده بودند به طوری که افکار ما، باورهای ما، همه وابستگی داشت. اگر افکار یک ملتی، وابستگی به قدرت بزرگی داشته باشد تمام چیزهای آن ملت ،وابستگی پیدا می کند. عمده این است که افکار شما آزاد بشود، افکار شما از وابستگی به قدرت های بزرگ آزاد بشود.اگر افکار شما آزاد شد و باورتان آمد که ما می توانیم که صنعتمند و صنعتکار باشیم خواهید بود.»

امام (ره) ،افکار ما را از وابستگی آزاد کرد و ملتی که از نظر حکومت پهلوی ،حتی نمی توانست آفتابه بسازد در علوم هایتک صاحبنظر شد.

 اما متاسفانه علیرغم رشد روزافزون علمی ایران ،هنوز هم در بین بعضی خواص ،افرادی هستند که افکارشان از وابستگی آزاد نشده و رسوبات تفکر « ما نمی توانیم» ،مغزشان را فراگرفته است.

اگر رسوبات این تفکر در مغز یک مسئول یا استاد دانشگاه یا فردی که به نحوی در جامعه اثرگذار است وجود داشته باشد ،دیگر لازم نیست آمریکا و اسرائیل جلوی رشد علمی و شکوفایی ایران را بگیرند ؛بلکه وجود یک مغز فسیل شده از دوران پهلوی کافیست که دست اندازی باشد در مسیر شکوفایی ملت و روند پرشتاب علمی را کند نماید.

هر چند این میراث شوم  ،مسیر انقلاب به سمت آرمان های بلند را ناهموار می سازد اما باز هم حرف آخر را اراده های برخاسته از ایمان می زند.

و دست آخر این اراده خستگی ناپذیر شهید تهرانی مقدم است که علیرغم شعارهای « نه غزه ،نه لبنان» نوچه های وطنی غرب، موشک هایش را به عمق تلاویو می کوبد.

و دست آخر ،این اراده جوشان فرزندان حضرت روح الله است که علیرغم خیانت های بنی صدر و سیاست های سازش کارانه بازرگان ،لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر می کند ، حصر آبادان را می شکند ،خرمشهر را آزاد می کند و تا فاو به پیش می تازد.

و دست آخر، این باور و ایمان راسخ یاران حضرت سید علی است که پهپاد پیشرفته آمریکا را به دام می اندازد.



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رژیم پهلوی، شاه ملعون، انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، اعتماد به نفس ملی، ما می توانیم، خودباوری،
ارسال در تاریخ شنبه 18 بهمن 1393 توسط عقل کل
اگر عقل سالم یعنی اینکه بعد از یکسال و نیم امتیاز دادن و لبخند زدن ، کدخدایتان حتی حاضر نشود نماینده پیشنهادی شما را که حدود یکسال پشت درب ورود به کشورش نگه داشته بود بپذیرد و سرانجام او را دک کند و شما را مجبور به عقب نشینی نماید؛ این عقل ارزانی خودتان!

اگر عقل سالم یعنی اینکه مدام عصبانی شوید و جوش بیاورید و به جای اینکه با استدلال و منطق، با منتقدان روبرو شوید هر روز برچسب جدیدی نثارشان کنید؛ این عقل ارزانی خودتان!

اگر عقل سالم یعنی اینکه توافقنامه ای امضا کنید که هنوز یک ساعت از امضای آن نگذشته؛ دو طرف توافق، دو برداشت مختلف از آن داشته باشید تا جایی که معلوم نشود اساسا بر سر چه چیزی به توافق رسیده اید؛ این عقل ارزانی خودتان!
 تا آنجا که ما دیده و شنیده ایم تمام عقلا، توافقنامه امضا می کنند تا به یک برداشت مشترک برسند اما شما توافقنامه امضا کردید تا به دو برداشت متفاوت و متضاد برسید!

اگر عقل سالم یعنی اینکه تمام ذخایر اورانیوم بیست درصد را بر باد دهید و تحریم ها هنوز پا برجا باشد؛ این عقل ارزانی خودتان!

اگر عقل سالم یعنی اینکه در زمانه ای که همگان از بدعهدی روزگار سخن می گویند و ادعا می کنند که برادر هم نمی تواند کاملا به برادرش اعتماد کند، شما دربست به شیطان بزرگ اعتماد کرده اید و چشم به دستان دشمن دوخته اید؛ این عقل ارزانی خودتان!

اگر عقل سالم یعنی اینکه در اوج اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم (ص)، سفر به پاریس و لبخند زدن با فابیوس و قدم زدن با جان کری ،برایتان مهم تر باشد ؛این عقل ارزانی خودتان!

ما این عقلی را که از نظر شما سالم است اما از نظر عقلای عالم وجود ( یعنی پیامبران و اولیای الهی) ،عقلی مریض است که بزرگی مصیبت اهانت به ساحت مقدس پیامبر رحمت( صلی الله علیه و آله و سلم)  را نمی فهمد، هرگز نمی خواهیم.
 این عقلی که می گویید ارزانی خودتان!



بی ربط:

می گفت یه همکار دارم اسمش حسن است؛ اخلاقش طوریه که تا از او یه انتقاد می کنیم زود جوش میاره و از کوره در میره، همه تو اداره صداش می زنند حسن جوشی!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
ارسال در تاریخ شنبه 11 بهمن 1393 توسط عقل کل
دو تن از افراد قبیله خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس به مکه آمدند و چون با عتبة بن ربیعه سابقه دوستی و رفاقت داشتند به خانه او رفته و منظور خود را به او اظهار کرده و از او خواستند بر ضد قبیله اوس با ایشان پیمان ببندد.

عتبه در جواب آنها گفت:« اولا سرزمین شما از شهر ما دور است و فاصله زیادی میان ما و شما وجود دارد و ثانیا گرفتاری تازه ای در شهر پیدا کرده ایم که فکر همه ما را به خود مشغول ساخته و مجال هر گونه فکر و کار و تصمیم گیری را از ما گرفته است و ما را مستاصل و درمانده کرده است!»

اسعد پرسید: چه کار مهمی است که شما را نگران کرده است ، شما که در حرم امن زندگی می کنید چه گرفتاری دارید؟

عتبه گفت: مردی از میان ما ظهور کرده و مدعی شده که من رسول و فرستاده خدایم. عقل ما را ناچیز می داند، به خدایان و بت های ما بد می گوید، اجتماع ما را پراکنده و جوانان ما را فاسد نموده است!

اسعد پرسید: او از کدام خانواده است و نسبش چیست؟
عتبه گفت: او فرزند عبدالله بن عبدالمطلب و اتفاقا از خاندان شریفی است.

اسعد که این سخن را شنید به یاد سخنان یهودیان یثرب افتاد که می گفتند « به زودی پیامبری از مکه ظهور می کند و به مدینه هجرت خواهد نمود و چون بیاید ما به وسیله او ،شماها را نابود خواهیم کرد.» از این رو تاملی کرد و از عتبه پرسید: آن مرد کجاست؟

عتبه گفت: در حجر اسماعیل می نشیند.
و چون احساس کرد که اسعد مایل به دیدن او شده؛ بی درنگ گفتار خود را ادامه داد و گفت: مواظب باش با او تکلم نکنی و سخنش را نشنوی که وی جادوگر است و با جادوی کلام خود، تو را سحر می کند.

اسعد گفت: من محرم شده ام و به ناچار برای طواف خانه کعبه باید به مسجد بروم پس چه بکنم که حرف او را نشنوم؟
عتبه گفت: در هر دو گوش خود پنبه بگذار.
اسعد به دستور عتبه، پنبه در گوش های خود گذارده ، وارد مسجد شد و به طواف مشغول گردید.

در دور اول طواف، رسول خدا(ص) را دید که در حجر اسماعیل نشسته و گروهی از بنی هاشم نیز اطرافش را گرفته اند، اسعد از آنجا گذشت و چون در دور دوم طواف به آنجا رسید با خود گفت: راستی که کسی از من نادانتر نیست؛ آیا می شود که چنین داستان مهمی در مکه اتفاق افتاده باشد و من بدون اطلاع و تحقیق از حال این مرد، به شهر خود بازگردم، چه بهتر آنکه نزد او بروم و از حال او مطلع گردم و خبر آن را برای قوم خود در یثرب ببرم.

به همین منظور پنبه ها را از گوش خود بیرون آورده و دور انداخت و به نزد رسول خدا(ص) آمد و پرسید: ای محمد! تو ما را به چه چیز دعوت می کنی؟

فرمود: به شهادت به یگانگی خدا و اینکه من فرستاده او هستم و سپس قسمتی از دستورهای اسلام در آیات قرآن ( آیات 151 تا 153 سوره انعام) را برای او خواند.

هنگامی که اسعد این آیات را شنید به کلی منقلب شد و گفت: « اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله».
سپس گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، من از اهل یثرب و از قبیله خزرج هستم. روابط ما با برادرانمان از قبیله اوس به خاطر جنگ ها طولانی از هم گسسته و امید است خداوند به دست تو این جدایی و پیوند گسسته را دوباره برقرار سازد. ما وصف تو را از یهودیان مدینه شنیده بودیم که از ظهور تو بشارت می دادند و امیدواریم که شهر ما هجرتگاه تو گردد. من برای بستن پیمان جنگی بر ضد دشمنان آمده بودم ولی خداوند مرا به پیروزی بزرگتری نائل کرد.

رفیق او ذکوان هم مسلمان شد و هر دو از رسول خدا(ص) تقاضا کردند مبلغی همراه آنان به مدینه بفرستد تا به مردم مدینه ،قرآن تعلیم دهد و به سوی اسلام دعوت نماید و آتش جنگ ها خاموش گردد.
پیامبر(ص) مصعب بن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد و مردم مدینه مسلمان شدند و اساس تمدن بزرگ اسلامی از مدینه پایه ریزی شد.

امروز نیز باید «اسعد بن زراره» ها را دریابیم. وجدان های خفته ای که اگر با آیات قرآن و معارف نبوی آشنا شوند نه تنها خودشان به اسلام رو می آورند بلکه وسیله هدایت یک ملت می شوند.

اگر در جاهلیت اولی، پنبه در گوش ها می نهادند تا کلام پیامبر را نشوند؛ در جاهلیت مدرن با جنجال و هیاهوی رسانه ای اجازه نمی دهند کلام حق به گوش جهانیان برسد.
 سردمداران کفر به خوبی می دانند که اگر حقیقت پیام محمد(ص) به سیاهپوستان آمریکا و جنبش وال استریت و بسیاری از جوانان در اروپا و آمریکا برسد قدرت های پوشالی آنها فرو خواهد ریخت.

امروز اسلام بیش از گذشته نیاز دارد به «مصعب» هایی که پیام آور اسلام شوند.

امروز وظیفه هر مسلمانی است که در حد توان خود، پیام رسان حق باشد. نامه مقام معظم رهبری(مدظله العالی) به جوانان اروپا و آمریکای شمالی فرصت مناسبی را فراهم آورده است تا در این زمینه بیشتر بکوشیم.
 
شاید پیام رسانی ناچیز ما که در نگاه اول به چشم هم نمی آید زمینه ساز هدایت «اسعد» ها شود و پایه گذار تمدن بزرگ اسلامی در غرب باشد.انشاءالله.







طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: نامه رهبر معظم انقلاب، Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei، the Youth in Europe and North America، Prophet of Islam، Muhammad،
ارسال در تاریخ یکشنبه 5 بهمن 1393 توسط عقل کل
آدم نمیدونه از بعضی توجیهات بخنده یا گریه کنه

وزیر امور خارجه ایران در جواب انتقادهایی که در مورد سفرش به پاریس در اوج اهانت به ساحت نبی مکرم اسلام صورت گرفت گفت: « من در ملاقاتم با وزیر امور خارجه فرانسه موضع و دیدگاه منطقی خود را صریح بیان کردم و بی رودربایستی با فابیوس صحبت کردم.»

پ ن پ می خواستی از وزیر خارجه فرانسه تشکر کنی و بگی دمتون گرم که بی رودربایستی دارید با پیامبرمون می جنگید!

در مورد پیاده روی با جان کری هم گفته: « به دلیل اینکه جلسه صریح و جدی داشتیم شاید نیاز بود که چند دقیقه ای بحث ها متوقف شود و به شکل دیگری ادامه یابد، این کارها در بحث های دیپلماسی خیلی طبیعی است؛ ژنو دو ایراد داشت یکی اینکه هتل، باغ و حیاطی نداشت و دیگر اینکه کوچه های کنار هتل که چند دقیقه ای در آن قدم زدیم پر از خبرنگار بود و آنها هم این گونه سوژه ها و عکس ها را می پسندند.»

پ ن پ انتظار داشتی به جای خبرنگار ، یه عده دستفروش ببینی و چنتا مغازه میوه فروشی ، تا قیمت بگیری ببینی اگه گوجه فرنگیاش از تهرون ارزونتره سفارش بدی بخرن تا دولت را واسه گوجه فرنگی نقد نکنن!
 


و در ادامه گفته است: « بیش از اندازه مورد نیاز پرداختن به این حواشی کمکی نمی کند، حرکتی که انجام شد بدون حاشیه سازی بود و صرفا به دلیل این بود که مذاکرات از حالت نسبتا تنش آلودی که پیدا کرده بود خارج شود تا بتوان با استفاده از هوای پاک مقداری فضای مذاکرات تغییر پیدا کند....فکر می کنم دوستانی که بیش از ظرفیت موضوع در این زمینه استفاده سیاسی می کنند اشکالی ندارد، ما آمادگی داریم که دوستان استفاده سیاسی کنند؛ همیشه گفته ام مذاکرات ما یک حرکت ملی است و جناحی نیست و من هیچگاه در عمرم جناحی نبوده ام و نخواهم شد و لذا دوستان مطمئن باشند من برای اهداف جناحی چنین کاری را نمی کنم چرا که جناحی ندارم و از دوستان نیز توقع دارم که منافع ملی را فدای ملاحظات جناحی نکنند.»

جناب ظریف! اولا: اگه شما جناحی نیستی پس اون عمو یا عمه من بود که چند سال پیش از ترس شکست جناحش در انتخابات با البرادعی درد دل می کرد و امسال هم در جمع شورای روابط خارجی آمریکا ابراز نگرانی می کرد که اگه مذاکرات به نتیجه نرسه ممکنه مردم در انتخابات آینده به جناح رقیب ما رای بدن!

ثانیا:  «بیش از اندازه مورد نیاز» یعنی چه؟...« حاشیه یعنی چه؟»... « بیش از ظرفیت موضوع» یعنی چه؟...
ظرفیت موضوع تا آنجاست که جا دارد ما از غصه این مصیبت بزرگ توهین به پیامبر اسلام(ص) دق کنیم و بمیریم. آن وقت شما می گویید «بیش از ظرفیت موضوع»!
 آیا از نظر شما توهین به پیامبر عظیم الشان اسلام موضوع کوچکی است؟ همه وجود ما وابسته به پیامبر(ص) است. اگر پیامبر(ره) را از ما بگیرند وجود ما چه معنا و ارزشی دارد؟! او سرچشمه رحمت الهی و محبوبترین خلق خداست. آن وقت ما بیاییم به خاطر اینکه اعتماد دشمنان پیامبر به ما خدشه دار نشود و به مذاکراتی که معلوم نیست دست آخر حتی نفع دنیایی هم برای ما داشته باشد آسیبی نرسد، اعتماد خدا و پیامبر خدا را نسبت به خود خدشه دار کنیم؟

جناب ظریف! شما می گویید استفاده سیاسی نکنید. کدام استفاده سیاسی؟ آیا اینکه انتظار داشته باشیم وزیر امور خارجه ایران به عنوان نماینده نظام مقدس جمهوری اسلامی، در برابر اهانت به پیامبر(ص) موضع قاطع بگیرد و در زمین دشمن بازی نکند استفاده سیاسی است؟
 برعکس، این شما هستید که از اعتقادات مردم،برداشت سیاسی می کنید و گمان دارید هر انتقادی به رفتار و گفتارتان وارد شود جنبه سیاسی و جناحی دارد. این شما هستید که به جای اینکه از اقدام ناپسندتان، توبه و استغفار کنید و از مردم عذرخواهی نمایید طلبکارانه سخن می گویید.

راستی جناب ظریف! منظورتان کدام هوای پاک بود؟ مگر می شود یک مسلمان با دشمن پیامبرش قدم بزند و نفسش نگیرد!



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، توهین به پیامبر، جان کری، ظریف، پاریس،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 بهمن 1393 توسط عقل کل

قالب وبلاگ