تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب شهریور 1392

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

« هر کس شخصی را مامور رسیدگی به امور مردم نماید، در حالی که می داند در میان مردم شخصی بهتر از او و آشناتر به کتاب خدا و سنت پیامبرش وجود دارد به یقین به خدا و پیامبرش و مسلمین خیانت کرده است.»

چقدر تعریف خائن از دیدگاه دین و حزب تفاوت دارد! آن وقت می گویند چرا مردم به حزب روی خوش نشان نمی دهند و احزاب در ایران جایگاه شایسته و بایسته ای ندارند.

فرض کنید یک مسلمان به عضویت حزبی درآید و در زمان رای گیری بخواهد بر طبق نظر خودش که با تحقیق به آن رسیده است و حجت شرعی برای او قلمداد می شود عمل کند اما نظر حزبش چیز دیگری باشد؛ آن گاه او اگر بخواهد بر خلاف نظر حزبش رفتار نماید حزب تمامیت خواهش او را خائن معرفی می کنند و اگر بر خلاف حجت شرعی که برایش حاصل شده است رفتار نماید به خدا و پیامبر و مسلمین خیانت کرده است.

لذا روشن است که با دیدن عملکرد احزابی که حجت شرعی افراد را نادیده می گیرند و انتظار دارند اعضای حزب، «صم بکم» در اختیار حزب باشند مردم حق دارند که از حزب رویگردان باشند. مردم حق دارند از پیروی کورکورانه و تعطیل نمودن فکر و اندیشه خویش ؛هراسان باشند و به عضویت چنین احزابی درنیایند.

وقتی ما در انتخابات مختلف ، مردم را به انتخاب اصلح توصیه می کنیم  و می گوییم که باید برای رای به هر کاندیدایی ، حجت شرعی برایشان حاصل شده باشد و تاکید می کنیم که اگر بر طبق حجت شرعی رای دادند و بعد انتخاب آنها اشتباه از آب درآمد چون براساس حجت شرعی بوده ماجور هستند اما اگر برخلاف حجت شرعی رای دادند عذری در پیشگاه الهی ندارند و این در حالی است که اثر گذاری رای مردم یک در  چند میلیون است؛ لذا به طریق اولی کسی که رای او در تعیین وزیر یا شهردار نقش دارد و ارزش رای او حدود یک در 300 یا حدود یک در 30 است باید حجت شرعی برایش حاصل شده باشد و اعمال رای نماید وگرنه خائن به مسلمین است.

آیا فردای قیامت کسی که بر خلاف حجت شرعی ؛ نظر حزبش را برگزیده است عذری در بارگاه الهی دارد وقتی از او سوال می شود که چرا چنین عمل کردی و او بگوید چون دنباله رو حزبم بودم ؟ فرق چنین افرادی با آنان که می گفتند ما دنباله رو پدرانمان هستیم چیست؟ قرآن آنها را توبیخ می کند و می فرماید « آیا اگر پدرانشان درک نکردند و هدایت نیافتند باز هم از آنها پیروی می کنند.»

آیا اینگونه رفتار کردن نوعی حزب پرستی نیست؟ و می بینیم که حزب پرستان به نوعی شخصیت پرستی نیز می رسند.  

اما تعجب من از این است کسانی که تحمل موافق و هم حزبی خود را ندارند چگونه دم از « زنده باد مخالف من» می زدند و کسانی که با رفتار دیکتاتور مآبانه خود؛ مردم را از هر چه حزب است رویگردان و دلزده می کنند چگونه به دنبال توسعه سیاسی بودند و کسانی که حتی حق سخن گفتن را از هم حزبی خود می گیرند چگونه می خواستند گقتگوی تمدن ها به راه بیندازند!

با این مدل اصلاحاتی که این ها به نمایش گذاشته اند آزادی اندیشه امکان پذیر نیست؛ با این حساب می توان گفت: « آزادی اندیشه؛ با اصلاحات نمیشه»




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: حزب، احزاب، حجت شرعی، اصلاحات، آزادی اندیشه،
ارسال در تاریخ سه شنبه 26 شهریور 1392 توسط عقل کل

چندی پیش وقتی روزنامه ابرار تیتر زد که « یک رحیمی ( اما آدم حسابی) رئیس دیوان محاسبات شد» گفتیم این نوع تیتر زدن؛ ادبیات یک روزنامه است و ربطی به دولت تدبیر و امید ندارد.

 ولی وقتی ظریف وزیر امور خارجه در صفحه شخصی اش در توئیتر آن هم خطاب به کریستی پلوسی دختر رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا  نوشت « مردی که هولوکاست را انکار می کرد رفته است» و با این نوع ادبیات ؛رئیس جمهور سابق ایران را در برابر یک دختر آمریکایی به نوعی تحقیرآمیز یاد کرد ؛متوجه شدیم که این نوع ادبیات تا سطح وزرا هم نفوذ کرده است.

اما وقتی در اولین گفتگوی زنده تلویزیونی روحانی با مردم گفت « این دولت ، دولت راستگویان است» قضیه روشن تر شد و فهمیدیم که آب از سرچشمه گل آلود است. این سخن اگر چه نوعی تعریف از دولت تدبیر و امید بود اما سوال اینجاست که مگر دولت های گذشته، دولت دروغگویان بودند که حالا این دولت ؛دولت راستگویان شده است؟!

شاید اگر این حرف را از احمدی نژاد می شنیدم اینقدر برایم تاسف آور نبود که از روحانی شنیدم ؛البته نه به خاطر اینکه از احمدی نژاد انتظار چنین سخنانی را داشته باشم و از روحانی نداشته باشم؛بلکه به این خاطر که احمدی نژاد لباس روحانیت بر تن نداشت و از تخصصش در رشته ی فنی مهندسی ارتزاق می کرد و به طور مستقیم نان عقایدش را نمی خورد ؛اما از کسی که در حوزه علمیه در محضر علمای اسلام تلمذ کرده است و لباس روحانیت نیز بر تن دارد انتظار می رود که در سخن گفتن طوری دقت داشته باشد که در حق کسی ظلم و بی انصافی نشود.

همه باید در گفتار و رفتارشان تقوا داشته باشند اما رعایت تقوا و انصاف برای کسانی که لباس دین بر تن دارند لازم تر است. اما متاسفانه در سخنان رئیس جمهور چه در زمان تبلیغات ریاست جمهوری که از هشت سال گذشته به عنوان زمستان یاد می کرد و چه در کنایه هایی که هر از چندی به دولت گذشته می زند رعایت انصاف و تقوا کمرنگ است.  

ما وقتی در سیره امام خمینی (ره) دقت می کنیم می بینیم آن پیر سفر کرده به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی و عالم دین، چنان در رعایت تقوا و انصاف دقت داشتند که در خاطرات ایشان آمده است زمانی به رزمندگان اسلام پیام فرستادند مبنی بر اینکه « رزمندگان را هر روز و هر لحظه دعا می کنند.» اما بعد بلافاصله این جمله را اینگونه تصحیح فرمودند « من بیشتر اوقات رزمندگان را دعا می کنم نه همیشه».  این همه رعایت تقوا در گفتار امام (ره) که حتی نمی خواستند کلمه ای که رنگی از مبالغه در آن باشد بر زبان جاری نمایند باید برای ما و بالاخص مسئولین و خصوصا آنان که به لباس روحانیت ملبس هستند درس آموز باشد و در گفتار و رفتارشان از دایره انصاف و تقوا خارج نشوند.

از طرف دیگر ، وقتی عناوین مختلف را به فرد یا دولتی بچسبانند توقع آدم نیز بالاتر می رود مثلا وقتی آقای احمدی نژاد دم از عدالت می زد اگر در جایی از او بی عدالتی می دیدیم حرصمان بیشتر در می آمد و می خواستیم بر سرش فریاد بزنیم . حالا هم آقای روحانی دولت خود را دولت تدبیر و امید نامیده است و  می گوید این دولت ؛دولت راستگویان است لذا برای من این توقع ایجاد شده است که در همان صد روزی که وعده داده بود تحولی جدی در رفع مشکلات مردم به وجود آمده باشد ؛تحولی که مردم آن را از نزدیک و در متن زندگیشان لمس نمایند؛ چون لازمه ی تدبیر این است که آدم حرفی را بزند که بتواند به آن عمل کند و اگر فردی وعده ای ورای توانایی اش داد تدبیرش زیر سوال می رود و از طرف دیگر راستگویان هیچ گاه وعده دروغ نمی دهند.

از این گفتگوی زنده تلویزیونی نکات دیگری نیز قابل ذکر است ؛از جمله اینکه در این گفتگو، خبری از حیدری نبود و عبدالرشیدی جای او را گرفته بود که سوتی هم داد ؛حالا یا حواسش نبود یا اینکه واقعا نمی دانست که در مورد سفر روحانی به نیویورک پرسید :« چرا نیویورک انتخاب شد؟» که روحانی با لبخندی معنادار به مجری فهماند که این نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل است که در نیویورک برگزار می شود و انتخابش با ما نیست! البته در اینجا آقای روحانی به مجری نگفت که این حرف مال بیسواد هاست و شما که تحصیلکرده اید نباید اینگونه بپرسید یا اینکه شاید تو گوشی به شما می گویند که این سوال را بپرسید!!!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: دولت، تقوا، روحانی، تدبیر و امید،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 توسط عقل کل

خداوند در قرآن بارها به انسان هشدار می دهد که شیطان دشمن آشکار شماست و تاکید می فرماید که شما هم او را دشمن بگیرید.

ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا (فاطر،6) در حقیقت شیطان دشمن شماست شما نیز او را دشمن بگیرید.

این همه تاکید باری تعالی بر دشمن گرفتن شیطان بدین خاطر است که ما انسان ها این دشمن آشکار را یا نمی بینیم یا جدی نمی گیریم و با نادیده گرفتن آن ، با شیطان دشمنی نمی کنیم و کار به آنجا می رسد که بعضی انسان ها ؛ شیطان را به دوستی می گیرند و در مراحل بعدی به عنوان ولی و سرپرست خود برمی گزینند و به شقاوت می رسند.

در دنیای سیاست نیز همین گونه است. بعضی از افراد ؛ دشمن آشکار کشورشان را یا دشمن نمی بینند یا اینکه اگر هم او را دشمن بدانند با او دشمنی نمی کنند و این باعث می شود که در مرزبندی با دشمن بلغزند و تمایل به دوستی با دشمن داشته باشند.

شاید در نگاه اول این نکته که دشمن را باید دشمن گرفت امری بدیهی به نظر آید و کسی تصور نکند که هیچ انسانی حاضر باشد این نکته کلیدی را نادیده بگیرد اما در عمل که خوب بنگریم می بینیم بعضی افراد چطور این نکته بدیهی را نادیده گرفته و چه مشکلات بزرگی را رقم می زنند.

دشمن یک واقعیت است این واقعیت را باید درست دید و شناخت. نمی شود ادعای واقع بینی در مسائل داشت اما واقعیتی آشکار به نام دشمن را ندید و جدی نگرفت.

وقتی دشمن را دشمن نگیرند آرمان ها را به پای واقعیت های غیر واقعی که دشمن به عنوان واقعیت القا می کند ذبح می نمایند و اسمش را می گذارند واقع بینی!

وقتی دشمن را دشمن نگیرند ساده لوحی در پیش گرفته و توطئه را توهم توطئه می نامند.

 وقتی دشمن را دشمن نگیرند حاضر می شوند حتی با راسموسن دانمارکی (حامی هتاکان به پیامبر) نیز دست دهند و خوش و بش کنند و بعد بی غیرتی شان را توجیه نمایند.

 وقتی دشمن را دشمن نگیرند دیگر آمریکا را شیطان بزرگ نمی دانند و حاضر می شوند عنوان شهید را برای یکی از روسای جمهورش حراج کنند و از شعار « مرگ بر آمریکا» هم ابراز ناراحتی می کنند.

وقتی دشمن را دشمن نگیرند « اشداء علی الکفار رحماء بینهم » را تبدیل می کنند به رحم بر دشمن و شدت در برابر دوست. اینجاست که دوربین صدا و سیمای ایران را خرد می کنند و دوربین بی بی سی را می پرستند. اینجاست که با دشمن طرح دوستی می ریزند و وزیر ارشاد بی بی سی می شوند. اینجاست که سر از جنادریه عربستان درمی آورند و برای گدایی چند دلار، پیش دیکتاتور سعودی دم تکان می دهند.

وقتی دشمن را دشمن نگیرند با دوستان دشمنی می کنند و با دشمنان دوستی ، و فتنه ای شدیدتر از دجال به پا می کنند.

 وقتی دشمن را دشمن نگیرند با ادعای خط امام ؛ فتنه به پا می کنند و از حمایت اوباما به شعف می آیند. در پرتو نام امام(ره)؛ نان می خورند و اصول انقلابش را به مسلخ می برند.

کسانی که دشمن را دشمن نمی گیرند کارشان به جایی می رسد که به آنان که « اشداء علی الکفار» را رعایت می کنند برچسب ماجراجو و دشمن تراش و کله شق و افراطی می زنند تا کوتاهی و تفریط خودشان را صحیح جلوه دهند.

وقتی دشمن را دشمن نگیرند تن به انفعال می دهند و  از « سر جنگ نداشتن» با غده ی سرطانی اسرائیل دم می زنند و با مواضع منفعلانه، زمینه ی کوبیدن دوست را فراهم می کنند.

وقتی دشمن را دشمن نگیرند مثل محمد مرسی به وعده های اسرائیل و آمریکا اعتماد می کنند و انقلابشان را کله پا می کنند و سر از زندان درمی آورند.

اگر ادعای مسلمانی داریم و قرآن را ملاک قرار می دهیم باید دشمن را دشمن گرفته و مرزبندی با دشمن را جدی بگیریم. بیشترین ضربه ها را کسانی به انقلاب ما زده اند که دشمن را دشمن نگرفتند و چشم بر روی واقعیت آشکاری به نام « دشمن» بستند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: دشمن، دشمن شناسی، واقع بینی، آرمان گرایی، شیطان،
ارسال در تاریخ جمعه 15 شهریور 1392 توسط عقل کل

جناب زنگنه در دفاعیات خود در مجلس گفت:

« کدام نهاد نظارتی بوده که به من گزارشی از فساد داده و من کوچکترین کوتاهی در آن کردم...مگر من علم غیب داشتم...به چه دلیل باید مماشات کنم ، به چه دلیل باید سکوت کنم در برابر فساد...»

ایشان اذعان کرد که اهتمام جدی برای مبارزه با فساد دارد اما از وجود آن در مجموعه وزارت نفت اطلاعی نداشته تا با آن قاطعانه برخورد کند و برای این بی اطلاعی به عملکرد دستگاه های نظارتی اشاره نمود و اینکه هیچ دستگاه نظارتی به او گزارشی در این زمینه نداده است را دلیلی بر عدم برخورد دانست.

اما در دیداری که هیات دولت یازدهم با مقام معظم رهبری (مدظله العالی ) داشتند؛ در بیان شاخصه های دولت اسلامی به هیات دولت توصیه کردند که با فساد در دستگاه تحت مدیریت خود مبارزه کنند و فرمودند:

« شما باید چشم بصیر بینای خودتان را بر سرتاسر این دستگاهی که زیر اشراف شماست و تحت مدیریت شماست آنچنان بگسترانید که نگذارید در یک گوشه ای ناسلامتی اقتصادی به وجود بیاید و این وسوسه ها کارگر بشود حتی قبل از آنکه دستگاه های نظارتی وارد بشوند ؛ ما دستگاه های نظارتی در کشور داریم ؛ آنها وظیفه ای دارند ، لکن قبل از آنکه نوبت به آنها برسد خود مدیر دستگاه مراقب سلامت آن باشد و این احتیاج دارد به نگاه دائم؛ غفلت نباید کرد...مثل این نورافکن هایی که ملاحظه کرده اید در بعضی از قلعه ها و مانند این ها؛ یک نورافکنی دائم دارد همین طور دور می زند ؛ این نورافکن نگاه شما باید دائم دور بزند ؛ یعنی هیچ راه نفوذ وجود نداشته باشد...نگذارید که فساد و رشوه و پارتی بازی و اسراف و تجمل و خرج های زیادی و مانند این ها در دستگاهتان نفوذ بکند.»

هر چند این توصیه ی رهبر معظم انقلاب خطاب به مجموعه ی دولت بود اما در این بین ؛ وزارت نفت به دلیل اهمیت و جایگاه آن باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. بوی نفت مطبوع نیست اما به مشام بعضی ها که می رسد چنان سرمست می شوند که دین و ایمان یادشان می رود و با رشوه و قراردادهای مشکوک و دلال بازی و رانت خواری، مافیای نفتی شکل می گیرد.

از طرف دیگر نوع بیان جناب زنگنه در مجلس حاکی از این بود که گویا ایشان منتظر نشسته است تا نهادهای نظارتی به فساد در وزارت نفت عکس العمل نشان دهند و برخورد داشته باشند ؛چنانکه در قسمتی از سخنانش در مورد قرارداد کرسنت گفت :« من گفتم در قرارداد کرسنت ، افرادی در حاشیه اش فساد کردند بگیرید پدرشان را در بیاورید!...»

لذا این توصیه ای ویژه به جناب زنگنه است که قبل از اینکه منتظر گزارش و برخورد نهادهای نظارتی بنشیند؛ به عنوان وزیر نفت بر سرتاسر وزارت تحت مدیریتش اشراف داشته باشد و جلوی هر گونه فساد را بگیرد تا چند سال بعد دوباره نگوید من که علم غیب نداشتم.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: وزارت نفت، زنگنه، دولت، فساد، کرسنت،
ارسال در تاریخ شنبه 9 شهریور 1392 توسط عقل کل

آن روز که اوباما و پوتین بعد از نشست جی هشت به همدیگر روی خوش نشان ندادند معلوم بود که کار به جاهای باریک خواهد کشید.

بعد از جلسه گروه جی هشت در اواخر خرداد 92 اوباما و پوتین با هم دیداری داشتند که رسانه ها از آن به عنوان دیداری بی سابقه یاد کرده و آن را نوعی نمایش کمدی نامیدند. اینقدر از دست هم دلخور بودند که حاضر نبودند به همدیگر نگاه کنند. اوباما روی یک دست خود به نوعی لم داده بود و پوتین هم با دستان خود بازی می کرد.

علاوه بر بحران سوریه و سامانه موشکی آمریکا در شرق اروپا که موجب سردی روابط آمریکا و روسیه شده بود ، تنش در روابط مسکو- واشنگتن در پی تصمیم مسکو مبنی بر اعطای پناهندگی به «ادوارد اسنودن» افشاگر برنامه های جاسوسی آمریکا تشدید شد به طوری که در اعتراض به این تصمیم، اوباما دیدارش با پوتین را که قرار بود در آستانه نشست دو روزه گروه بیست در سنت پترزبورگ برگزار شود لغو کرد و حتی در کنفرانس خبری کاخ سفید در 18 مرداد ، پوتین را به بچه ای تنبل و بی حال در ته کلاس تشبیه کرد و گفت لفاظی های ضد آمریکایی؛ پس از بازگشت ولادیمیر پوتین به کرملین بیشتر شده است.

این مسئله به تفاوت شخصیت پوتین و مدودف نیز بر می گردد. مدودف شخصی لیبرال و متمایل به غرب شناخته می شد و در سیاست خارجی سعی می کرد  با دادن امتیازاتی به غرب و اتخاذ سیاست موسوم به « ری ست» از تنش روابط روسیه و آمریکا بکاهد اما در قبال اعتمادی که به غرب کرد ، با بدقولی آمریکا و عمل نکردن به وعده هایش مواجه شد. اما پوتین به عنوان مرد آهنین روس شناخته می شود که درک بهتری نسبت به غرب دارد و به سادگی به وعده های آنان اعتماد نمی کند.

اکنون نیز بحران سوریه مسئله ای جدی است که می تواند به قدرت نمایی روسیه و آمریکا منجر شود. صرف نظر از اینکه سوریه به دلیل نقشی که در محور مقاومت دارد مورد توجه ویژه آمریکا و هم پیمانانش می باشد ، سوریه برای مسکو و واشنگتن نیز صحنه ای برای قدرت نمایی و حفظ پرستیژ جهانی است.

 آمریکا نمی تواند بپذیرد که تروریست های مورد حمایت او در جنگ با ارتش سوریه دچار شکست های متعدد شوند و دولت مورد حمایت مسکو، هر روز به پاکسازی مناطقی از سوریه و آزادسازی آن از دست تروریست های جبهه النصره بپردازد. لذا بر طبل جنگ می کوبد تا با جوسازی رسانه ای یا حمله ای محدود، تروریست های سوری را از انفعال خارج سازد و نگذارد دولت بشار اسد دست برتر را داشته باشد. جنگی که هر چند ممکن است آغاز آن به دست آمریکا و متحدانش رقم بخورد اما پایان آن قابل پیش بینی نیست.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: سوریه، آمریکا، روسیه، اوباما، پوتین،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 شهریور 1392 توسط عقل کل

قالب وبلاگ