بعضی ها آن را یک هنر می دانند، هنری که با آن می توانی زودتر به خواسته ات دست یابی ؛ کافیست طریقه لابی کردن را بلد باشی آن گاه نانت در روغن است. اراده افراد را در دست می گیری و به سمت اراده ی خودت معطوف می نمایی. نظرشان را یکباره زیر و رو می کنی و آن وقت همان می شود که تو می خواهی.

در علوم سیاسی لابی گری یک حرفه ی ویژه است که منظور آن تلاش برای گسترش نفوذ یک دیدگاه و نقطه نظر مشخص در دستگاه حکومتی یک کشور یا افکار عمومی است.

سیاسیون با لابی کاملا آشنایند. شاید طعم و مزه ی آن را هم چشیده باشند، حتی شاید از آن بهره ها برده و یا اینکه از آن ضربه ها خورده باشند. نظرشان درمورد آن با هم فرق می کند. گروهی آن را خوب می دانند و گروهی بد.

اما اگر می خواهی لابی گر موفقی باشی به این سادگی ها هم نیست. باید بتوانی سریع ان قلت بیاوری ، حتی گاهی لازم است قمپوز درکنی و چند تا لغوز هم بخوانی . باید اهل سفسطه و مغلطه هم باشی و آنقدر آسمان و ریسمان به هم ببافی تا طوری طرف را بگذاری در آمپاس که به نفع تو تصمیم بگیرد.

اما باید حواست جمع باشد بعد از اینکه به خواسته ات رسیدی قپی نیایی و بزنی زیر همه چیز. ملاحظه ی طرف مقابلت را بکن ، لازم نیست همه ی آن چیزی که گفته ای را عمل کنی اما طوری رفتار کن که گویا می خواهی هر کاری را به نفع آنکه با او لابی کرده ای انجام دهی اما دستت آنقدرها باز نیست که بتوانی؛ لذا در برابر هر خواسته ای بگو خب!... کافیست یکی دو کارش را ردیف کنی تا دهانش بسته بماند.

لابی گر اهل توجیه است نه اهل استدلال. لذا اهل حق حتی اگر حقشان هم ضایع شود تن به لابی نمی دهند.

چند قدم در تاریخ سیر کن تا سندش را برایت بیاورم. قضایای شورای شش نفره را که بارها خوانده ای؛ قرار بود خلیفه سوم را تعیین کنند و عبدالرحمان بن عوف در آن نقش کلیدی داشت. رای عبدالرحمان می توانست خلیفه را تغییر دهد. عبدالرحمان بن عوف به مولایمان علی علیه السلام پیشنهاد لابی داد. می گفت این چند شرط را بپذیر تا رای خود را به نفع تو ثبت کنم و بشوی خلیفه مسلمین. اما مولایمان علی قله ی حقیقت بود و حاضر نبود به هر قیمتی به حقش دست یابد ؛ حقی که پیامبر (ص) در غدیر ؛شش دانگش را به نام مولا زده بود.

مولا می دانست که عبدالرحمان لابی می کند تا فردا روزی مثلا بتواند استاندار مصر و فرماندار بصره را طبق نظر خود بر مولا تحمیل نماید؛ آن وقت مگر می شود به فرماندار تحمیلی نامه نوشت و همچون عثمان بن حنیف توبیخش کرد که چرا در مجلسی رفته ای که اغنیا بوده اند و فقرا نبوده اند!  

مولا علی علیه السلام سیاستمداری زبده بود اما سیاستش کاملا اصولی بود و حاضر نبود ذره ای از اصولش کوتاه بیاید. او هم می توانست مثل بعضی ها که خود را زرنگ و اهل سیاست می دانند همه ی شروط عبدالرحمان را بپذیرد و بعد توجیه کند و مثلا بگوید توریه یا تقیه کردم یا فعلا چنین صلاح بود و...اما برای مولای حق مدار؛ هدف وسیله را توجیه نمی کرد تا برای دستیابی به آن ، هر چیزی را بپذیرد.

 مولا هم تقیه و توریه می دانست و آنجا که حق اقتضا می کرد مصلحت اندیشی زبده بود که 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو داشتن را بر تفرقه ی امت ترجیح داد اما این ابزارها را برای لابی گری به کار نبرد تا به شیعیانش بیاموزد سیاستمدار مورد نظر اسلام باید چگونه باشد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: لابی، لابی گری، سیاست، سیاست اسلامی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 30 مرداد 1392 توسط عقل کل

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « ما اوذی نبی مثل ما اوذیت» هیچ پیامبری مثل من آزار ندید.

 پیامبران گذشته نیز آزارهای بسیار دیدند ، سر یحیی را از بدن جدا کردند ؛ زکریا را با اره دونیم کردند و...اما آزاری که پیامبر (ص) از جاهلان عرب دید هیچ کدام از پیامبران به آن اندازه آزار ندیدند.

اما در روایتی امام صادق علیه السلام می فرمایند: « آزاری که قائم در هنگام قیام خویش از جاهلان آخرالزمان می بیند به مراتب سخت تر است از آن همه آزار که پیامبر (ص) از مردم جاهلیت دید.»

راوی می پرسد: این چگونه می شود؟ امام فرمود: « پیامبر به میان مردم آمد در حالی که آنها سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده (بت ها) را می پرستیدند، ولی قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل می آورند و آیه های قرآن را تاویل و توجیه می کنند.»

آزار جاهلیت عرب کجا و آزار جاهلیت آخرالزمان کجا!

یکی از بزرگترین آزارهایی که امام زمان (عج) با آن مواجه می شوند، از جانب فرقه ضاله ی وهابیت است. فرقه ای که زبانی جز قتل و غارت نمی داند و غیر خود را مسلمان نمی بیند.

 مولود نامشروع انگلیس و صهیونیسم و آمریکا که زبان منطق نمی فهمند و مفتی هایش با فتواهای مضحک ، پیروانش را به انجام پست ترین کارها از جهاد نکاح گرفته تا حراج غیرت؛ تشویق می کنند. یک روز برای نابودی حزب الله لبنان ،فتوا ردیف می کنند و روز دیگر برای نابودی حکومت بشار اسد. مجاهدانش دلگرم به کمک های اسرائیل هستند و هم کاسه ی آمریکا و اروپا. خودشان نماد اعلای شرک اند و دم از توحید ناب می زنند. 

قرآن را در بهترین نسخ چاپ و نشر می دهند و تمام سعی شان را در تلاوت هر چه زیباتر قرآن صرف می کنند اما بر خلاف آیاتش رفتار می نمایند. می خوانند که « و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا» (نساء،94) اما حتی کودکان مسلمان را با ذکر بسم الله سر می برند و مثله می کنند! 

 آیات قرآن را از بر می کنند و می خوانند که قرآن در سوره کهف آیه 21 ؛ گرامیداشت یاد اصحاب کهف را با ساختن عبادتگاه در کنار مزار آنها جایز دانسته است اما بقیع را ویران می کنند و به بهانه زدودن شرک، قبر صحابی پیامبر را نبش کرده و پیکرش را می ربایند.

امام زمان(عج) چه ها خواهند کشید از دست وهابیت و مفتی هایش که خود را خادم الحرمین و مروج دین و نمادهای توحید ناب می دانند!

امام زمان (عج) چه اذیت و آزاری از صاحبان این مغزهای منجمد شده و افکار پوسیده و متحجر خواهند دید.

اللهم طهر منهم بلادک و اشف منهم عبادک ... 




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: آخرالزمان، امام زمان (عج)، وهابیت، بقیع، 8 شوال،
ارسال در تاریخ جمعه 25 مرداد 1392 توسط عقل کل

به این عکس ها خوب بنگرید

چقدر آنها را می شناسید؟ اسم چند نفر از آنها به گوش تان رسیده است؟ از زمان پر کشیدنشان چیزی نگذشته ؛ حدود چهار سال پیش بود که از بین ما رفتند، این ها شهدای فتنه اند. فتنه ای که بعضی ها هنوز هم زبانشان نمی چرخد که آن را فتنه بنامند. فتنه ای که سرانش هنوز هم خود را محق می دانند و ترحم نظام و مردم ، آنها را جری تر کرده است. فتنه ای که بعضی ها در آن نقش کلیدی داشتند اما شب ها به جای اینکه از درد مظلومیت شهدای فتنه؛ خوابشان پریشان شود در عوض خواب وزارت می بینند!

 به این عکس ها خیره شو. ببین جرمشان چه بود که باید در جوانی پر پر می شدند؟ به آن مادر و دختر بنگر. آیا فکرش را می کردند بعد از سی سال که از انقلاب می گذرد در خیابان های تهران چادر از سرشان بکشند و به شهادت برسند. اگر هر کدام از این جوان ها فرزند یکی از سران فتنه بودند آیا باز هم کسی آنها را نمی شناخت؟ آیا باز هم در سکوت و مظلومیت به آغوش خاک سپرده می شدند؟ شهید فتنه از شهید گمنام هم گمنام تر است.

به این عکس ها خوب بنگر تا بهتر بفهمی وقتی قرآن می فرماید « الفتنة اشد من القتل » یعنی چه؟ قرآن که قتل یک نفر را معادل قتل همه ی عالم می داند فتنه را از قتل ؛شدیدتر و بزرگتر معرفی می کند ، چون فتنه که به پا شد یک نفر که هیچ ؛ ده ها و گاه صدها و هزارها و میلیون ها نفر قربانی جهالت و لجاجت فتنه انگیزان می شوند. 

به این عکس ها خوب بنگر تا هشدار قرآن را عمیق تر درک نمایی آنجا که می فرماید « واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه» بپرهیزید از فتنه ای که تنها دامن ستمکاران از شما را نمی گیرد. علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید: « فتنه عبارت است از اینکه بعضی از امت با بعضی دیگر اختلاف می کنند در امری که تمامی امت حقیقت امر را می فهمند که کدام است و لیکن یک دسته از قبول آن سرپیچی نموده و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام می کنند. آن دسته دیگر هم که حقیقت امر را قبول کرده اند آنان را نهی از منکر نمی کنند؛ در نتیجه آثار سوء آن دامنگیر همه امت می شود»

به این عکس ها نگاه کن ببین خون این ها را چه کسی به گردن می گیرد؟ آیا آنکه خود را نخست وزیر امام می نامید و بعد از اینکه اسمش بر زبان دشمن امام جاری شده بود ذوق می کرد حاضر است خون این بی گناهان را به گردن بگیرد؟ آیا آن شیخ ساده لوحی که حتی معاون اولش نیز او را قال گذاشت و به او رای نداد ، می تواند بپذیرد نتیجه ی قدرت طلبی او چنین پیامدی داشته است؟

آیا آنکه دم از خط امام می زد و از جرج سوروس خط می گرفت می تواند بپذیرد که حمایت های او به آتش فتنه دامن زده است؟ آیا آن آقازاده ای که چوب حراج به آبروی نظام زد و این روزها نگران آبروی شخصی اش شده است و به جای اینکه خود را در دادگاه ثابت کند با وثیقه میلیاردی ؛دادگاه را سرکار گذاشته و در بیرون از دادگاه مظلوم نمایی می کند حاضر است خون این جوانانی که اسماً آقازاده نبودند اما رسماً آقا بودند به گردن بگیرد؟

چه می گویم؟ گویا یادم رفته است که این روزها همه دم از رحمت و بخشش می زنند و می گویند چرا اینقدر فتنه را علم می کنید؟ چرا به جای اینکه چشم و دلتان را از کینه های گذشته پاک کنید و با هم مهربان باشید گذشته را مرور می کنید ؟

ببخشید حق با شماست ؛شما درست می گویید این تقصیر ماست که فتنه را بیش از حد بزرگ می کنیم و به جای اینکه 9 دی را در تاریخ مدفون کنیم هی به رخ می کشیم و بزرگش میداریم. این اشتباه ماست که بیخود و بی جهت چند نفر را سران فتنه می نامیم!

آخر کدام فتنه؟ یک سوء تفاهم جزئی بود که بحمدالله بعد از چهار سال برطرف شد. چهار سال پیش فکر می کردید تقلب شده الان فهمیدید که تقلب نشده است، حالا هم که در محافل خصوصیتان دائم می گویید که چهار سال پیش هم می دانسته اید که تقلب نشده بود ؛اما چرا ما ول کن ماجرا نیستیم؟

شما راست می گویید همه اش تقصیر ماست. تقصیر ماست که انتظار داریم توضیح دهید که چرا با بی منطقی و بی قانونی ،آبروی نظام را در جهان خدشه دار کردید و خون جوانان پاکمان را بر زمین ریختید. تقصیر ماست که انتظار داریم بگویید چرا فرصت شیرین مشارکت 85 درصدی را که می توانست به کاهش تحریم و حل مشکلات اقتصادی کشور بیانجامد به تهدیدی بزرگ تبدیل کردید که نظام را به لبه پرتگاه برد؟

 ما زیادی پرتوقعیم که فکر می کنیم سران و عوامل فتنه باید در دادگاه محاکمه شوند. ما زیادی پر توقعیم که حتی انتظار داریم سران فتنه به جای افتخار به گذشته و قیافه حق به جانب گرفتن ، جرمشان را بپذیرند و از پیشگاه بزرگ ملت عذرخواهی کنند.

ما باید بپذیریم حالا که بعد از چهار سال شما فهمیده اید تقلبی در کار نبوده ؛الان وقت آن است که چند تن از یارانتان را با احترام به وزارت برسانیم! آخر مملکت قحط الرجال است و چه کسی بهتر از شما؟ کدام قانون گفته است مجرمی که سابقه ی قانون شکنی دارد نمی تواند به مسئولیت کلیدی دست یابد؟!!!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: فتنه 88، شهدای فتنه، سران فتنه،
ارسال در تاریخ سه شنبه 22 مرداد 1392 توسط عقل کل

امسال نیز صدا و سیما با سریال های رمضانی بینندگانش را سرگرم کرد. سریال هایی با سوژه های گوناگون که هر کدام درصدی از مردم را جذب نمودند. اما صرف نظر  از اینکه این سریال ها چند درصد با حال و هوای این ماه مبارک سنخیت داشتند و با چه محاسن و معایبی دست و پنجه نرم می کردند؛ در اینجا فقط به یک نکته منفی از سریال مادرانه اشاره می کنم که گویا در جامعه به عنوان یک نکته مثبت برداشت شده است.

این سریال سعی داشت مریم را به عنوان زن مذهبی و مومن معرفی نماید اما آیا الگویی که ارائه می داد با آموزه های دین مبین اسلام انطباق دارد؟

با یک مثال مطلب را روشن تر بیان می کنم. در سکانسی که اردلان در جمع همکاران مریم (اعم از زن و مرد) و در حضور دخترش، مریم را مورد خطاب قرار داد و گفت: « تو دلم ول ولست واسه خواستنت » عکس العمل مریم در قبال این حرف فقط سکوت بود.

اما آیا یک زن مومن و با حیا در قبال چنین حرفی که یک نامحرم بر زبان جاری می کند فقط سکوت می کند؟ حداقل واکنشی که مریم می توانست نشان دهد این بود که با ناراحتی ،آن مکان را ترک کند نه اینکه با سکوتش از این حرف اعلام رضایت نماید. شاید چنین بیان شود که چون مریم نیز به اردلان علاقه داشت در قبال این حرف سکوت کرد اما زنی که با آموزه های اسلام تربیت شده است هرگز نباید به خود اجازه دهد که حیا و متانتش را به پای علاقه اش قربانی کند.

در روایات آمده است که اگر مردی به همسرش بگوید( دوستت دارم) این سخن هیچ گاه از قلب زن بیرون نمی رود. حال چگونه یک زن مومن به یک مرد نامحرم اجازه می دهد که بی پروا به او ابراز محبت کند در حالی که هر دو می دانند به عنوان دو نامحرم با هم روبرو شده اند. مومن و مذهبی بودن که فقط به پوشیدن چادر نیست؛ البته چادر نماد کامل و اعلای حجاب اسلامی است اما حجاب باید توام با اوج حیا و نجابت باشد.

از طرف دیگر جنس علاقه ی مریم به اردلان از چه نوعی است؟ مریم چرا به اردلان علاقه دارد؟ آیا شاخصه ی اصلی انتخاب که از نظر اسلام ؛ ایمان و اخلاق معرفی شده است در اردلان وجود دارد؟ اصلا فرق مریم با رها (دختر اردلان) در چیست؟ رها نیز به پسری علاقمند شده است که فکر می کند او را دوست دارد. مریم نیز به اردلانی علاقمند است که احساس می کند او را دوست دارد ،با این تفاوت که اردلان یکبار در گذشته ؛مریم و خانواده اش را تحقیر کرده است و گذشته ی خوبی هم ندارد!

 آیا صرف دوست داشتن برای یک انتخاب کافی است؟ آیا یک زن مومن زمام دلش را مثل مریم به دست احساساتش می دهد و بر روی ملاک های دینی پا می گذارد؟ نوع انتخاب مریم از جنس یک زن احساساتی بود اما این سریال سعی داشت مریم را به عنوان یک زن مومن معرفی کند و این یک انحراف است. زن مورد نظر اسلام زنی است که از روی عقل و تدبیر انتخاب می نماید و بعد همه ی عشق و احساسش را در پای انتخابش هزینه می کند. چیزی که صدا و سیمای ما هنوز نتوانسته است به صورت صحیح به آن بپردازد و در موارد مختلف و از جمله در این سریال در معرفی یک زن مومن؛ به بانوان ما آدرس غلط می دهد.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: صدا و سیما، سریال، الگوسازی، عشق،
ارسال در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط عقل کل

همانقدر که تصور فراجناحی بودن هاشمی طنزآمیز است ؛ فراجناحی نامیدن کابینه معرفی شده توسط روحانی نیز همین گونه است. هاشمی هم دوست دارد خودش را شخصیتی فراجناحی بداند اما وقتش که برسد هم به نفع اهل فتنه خطبه می خواند ، هم از فرزندان مجرمش حمایت می کند.

کابینه روحانی هم چیزی شبیه شخصیت هاشمی است ؛ از یک طرف در بوق و کرنا می کنند که این دولت فراجناحی است و از طرف دیگر از طیف کارگزاران و اصلاحات گزینش می کنند و کابینه را به نفع خود و همفکرانشان مصادره می نمایند.البته هر رئیس جمهوری حق دارد هر طور می خواهد در چارچوب قانون ؛کابینه اش را چینش کند حتی اگر همه ی اعضایش از یک جناح باشند اما من نمی فهمم  این چه اصراری است که کابینه ی جناحی را فراجناحی بنامند.

زمانی از هاشمی پرسیدند دولت مطلوب شما چگونه دولتی است؟ گفت به نظرم دولت سازندگی نمونه خوبی باشد! و اکنون کابینه روحانی تقریبا همان چیزی است که شیخ مصلحت اندیش می پسندد ، لذا می شود این کابینه را کابینه ی سوم هاشمی نیز دانست ، کابینه ای که اگر هاشمی می خواست تشکیل دهد تقریبا چیزی می شد شبیه کابینه ی روحانی.

حالا من نگران این هستم که سخن روحانی در مراسم تحلیف که گفت « اعتدال یعنی توازن میان آرمان ها و واقعیت ها» نیز از همین جنس باشد. درست مثل هاشمی که می گوید «اعتدال یعنی انقلابی باش کله شق نباش»

و نمونه ای از اعتدال هاشمی را آنجا دیدیم که برخلاف فرمایش امام (ره) که می فرمود اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود ؛هاشمی گفت «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم حالا اگر عرب ها جنگ کردند ما کمک می کنیم» شاید از نظر او ، این نشانه ی کله شقی باشد که بگویند اسرائیل باید محو شود.

همین چند روز پیش در جریان اظهارنظر روحانی در روز قدس که اسرائیل را زخمی کهنه خواند که سال هاست در سایه اشغال سرزمین مقدس فلسطین بر بدن دنیای اسلام نشسته است؛ این اظهار نظر به خاطر اشتباه برخی رسانه های داخلی در نقل سخنان روحانی ؛اینگونه بیان شد که روحانی گفته است اسرائیل زخمی کهنه بر بدن جهان اسلام است که باید از بین برود. و به خاطر این اشتباه؛ جنجالی در رسانه های غربی و صهیونیستی به پاشد و آنها اظهار داشتند که روحانی هم یک افراطی است.

اما وقتی متوجه شدند که این قسمت « اسرائیل باید از بین برود» در کلام روحانی نبوده است؛ آرام شدند. آرامشی که امثال مرا ناآرام کرد. آرزو داشتم آقای روحانی دوباره موضع گیری می کرد و می گفت من به پیروی از امام و مقتدایم خمینی کبیر( ره) هنوز هم می گویم اسرائیل باید از بین برود حتی اگر مرا افراطی بنامید. 

امیدوارم این چند کلامی که نوشتم به معنای تقابل با دولت جدید قلمداد نشود؛انتظار نداشته باشید من که هشت سال است به جوک هایی که از قیافه و رفتار و گفتار احمدی نژاد می ساختند می خندیدم ؛ یک دفعه خفقان بگیرم و حتی حق انتقاد از رئیس جمهور جدید را نیز نداشته باشم. مگر رئیس جمهور با رئیس جمهور فرق دارد که از یکی بشود جوک ساخت و انتقاد کرد اما از دیگری نشود؟!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: دولت روحانی، هاشمی، کارگزاران سازندگی، فراجناحی، اعتدال،
ارسال در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط عقل کل

1-یک باب منزل مسکونی به مساحت 175 متر ، با 127 متر مربع زیربنا ، 40 سال سابقه ساخت در منطقه نارمک تهران

2-حساب جاری بانک ملت شعبه دانشگاه علم و صنعت ایران برای دریافت حقوق از دانشگاه

3-حساب جاری بانک ملی شعبه وزارت کشور مربوط به دوره استانداری اردبیل که در حال حاضر موجودی ندارد

4-یک دستگاه اتومبیل پژو 504 مدل 1977 سفید رنگ

5-دو خط تلفن ثابت شهری

این فهرست اموال و دارایی های آقای احمدی نژاد بود که هشت سال پیش به اطلاع عموم مردم ایران رسید.

اکنون نیز که هشت سال گذشته است آقای احمدی نژاد اعلام کرد تغییری که در اموال اینجانب پدید آمده است بازسازی و نوسازی منزل مسکونی قدیمی نارمک است که با کمک همسر و فرزندان و با استقراض از بانک و همچنین صندوق نهاد و برخی بستگان چهار واحد حدود یکصد متر مربعی احداث گردیده که با فرزندان در آن سکونت داریم.

این کار پسندیده ای بود که آقای احمدی نژاد علاوه بر گزارش به رئیس قوه قضائیه ، مردم را محرم خود دانست و فهرست اموالش را به اطلاع عموم مردم ایران هم رسانید. عقلانیت اقتضا می کند که هر کار خوبی را ادامه دهیم لذا انتظار می رود که آقای روحانی نیز فهرست اموال و دارایی هایشان را اعلام عمومی نمایند. این امر هم اعتماد عمومی که سرمایه اجتماعی یک ملت را افزایش می دهد هم به شفافیت فضا کمک می کند.

در زمان تبلیغات ریاست جمهوری نیز بهتر بود که صدا و سیما از منزل هر کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری فیلمی تهیه می کرد تا مردم بنا به توصیه های حضرت امام (ره) مبنی بر ساده زیستی مسئولین ؛ بهتر بتوانند به میزان پایبندی عملی کاندیداها به توصیه های امام راحل (ره) پی ببرند. البته منظور ، تهیه فیلم از منزل شخصی کاندیداهاست نه منزل پدری آنها ، چون معمولا منزل های پدری افراد که مربوط به زمان گذشته است سادگی خود را دارد و از طرف دیگر خود کاندیداها قرار بود رئیس جمهور شوند نه پدر آنها!

من به عنوان یک ایرانی از اینکه رئیس جمهور کشورم صادقانه و شفاف و بدون دغدغه ، اموال و دارایی هایش را اعلام عمومی نماید خرسند خواهم شد؛ شما چطور؟




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رئیس جمهور، روحانی، احمدی نژاد، اعتماد عمومی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 13 مرداد 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ