تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب دی 1392

در جنگ احد، هند جگرخوار به همراه تعدادی دیگر از زنان قریش در بین صفوف سربازان راه می رفتند و طبل و دهل می نواختند و شعر می خواندند و می گفتند:

« مرحبا طایفه بنی عبدالدار، مرحبا ای حامیان نیاکان! مرحبا که همگی با شمشیرها حمله می کنید. اگر به میدان جنگ روی آورید...و برای شما بسترهای نرم می گسترانیم، اما اگر پشت به جنگ کنید از روی بی مهری از شما جدا می شویم و جدایی ما دیگر دوستی بردار نیست.»

این رسم لشکریان سفیانی است که یک روز با شعرخوانی زنان ،انگیزه نبرد و مبارزه پیدا کنند و روزی دیگر با جهاد نکاح!

ولی سفیانی های امروز با سفیانی های دیروز فرق دارند. یزید که نوه ابوسفیان بود با همه ی میخوارگی و کفرش، نسبت به همسرش ذره ای غیرت نشان می داد اما مفتی های وهابی، همان یک ذره غیرت یزید را هم که ندارند هیچ، حتی با کمال وقاحت مفتی سعودی اعلام می کند که حاضر است همسرش را به تروریست های سوری هدیه دهد.

سفیانی آخرالزمان از سفیانی جاهلیت اولی ، پست تر و حقیرتر و درمانده تر است.

در حالی که سپاهیان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، همانگونه که در غزوات با نام خدا و ذکر الله به میدان مبارزه می شتافتند اکنون نیز مدافعان حرم که جانشان را سپر کرده اند تا از بارگاه سلاله پیامبر اعظم(ص)، حضرت زینب (س) دفاع کنند با یاد و نام خدا و اهل بیت (س) روحیه می گیرند و به میدان جهاد قدم می گذارند.

در عصر واژگونی واژه ها که اسارت انسان در بند شهوات را آزادی می نامند و قتل عام بی گناهان را ترویج دموکراسی می دانند و حیوانیت و درندگی را دفاع از حقوق بشر نام می نهند چندان هم عجیب به نظر نمی رسد اگر فحشا و هرزگی را جهاد نکاح بنامند!

اگر با رحلت پیامبر خاتم(ص)، وحی منقطع نشده بود چه آیه ها که در مذمت این جاهلیت آخرالزمانی نازل نمی شد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: سفیانی، آخرالزمان، جهاد نکاح، وهابیت، سوریه،
ارسال در تاریخ یکشنبه 29 دی 1392 توسط عقل کل

بنا به درخواست آقای علی مطهری و جمعی دیگر که معتقدند مناظرات سال 88 عامل اصلی ایجاد فتنه بوده است تصمیم گرفتیم آقایان موسوی و کروبی و احمدی نژاد را در یک دادگاه محاکمه کنیم تا مشخص شود مقصران اصلی فتنه 88 چه کسانی بوده اند و تکلیف پرونده فتنه 88 بعد از چهار سال روشن شود.

دادگاه رسمی است...

قاضی: آقای موسوی! چرا نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعا داشتید که تقلب شده است؟

موسوی: اولا بنده باید عرض کنم چیزه...بنده این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم و تنها به خاطر اینکه ملت حقایق را بدانند در اینجا حاضر شده ام. بنده خودم چیز هستم...مدعی هستم و شاکی ام و هنوز هم معتقدم که تقلب شده بود و گرنه مگر می شود من به عنوان داماد لرها در لرستان هم رایم از احمدی نژاد کمتر باشد! بنده از احمدی نژاد هم شکایت دارم که مرا به آقای هاشمی چسباند و باعث چیز شد...باعث کاهش آرای بنده شد...همه چیز زیر سر احمدی نژاد بود.

قاضی: آقای کروبی! چرا شما نتیجه انتخابات را نپذیرفتید و ادعای تقلب داشتید؟

کروبی: من هم این دادگاه را قبول ندارم و اصلا نمی خواهم حرف بزنم. من اجازه هایی از امام(ره) دارم که هیچکس این اجازه ها را ندارد و شما حق ندارید از من سوال کنید. همه چیز تقصیر احمدی نژاد بود ؛فکر کرده فقط او می تواند هر چیزی دلش خواست بگوید و دیگران جوابش را ندهند؟...هان!

قاضی: آقای احمدی نژاد! چرا در مناظرات اینگونه عمل کردید؟

احمدی نژاد: من که چیزی نگفتم. تازه فیلم هایی داشتم که نشان ندادم. خیلی حرف ها داشتم که نزدم. حالا بگم؟...بگم؟...بگم؟...

قاضی: لازم نیست،شما به قدر کافی گفته اید. فقط بگویید چرا نام آقای هاشمی و خانواده ایشان را در مناظرات مطرح کردید؟

احمدی نژاد: من از شما می پرسم...چرا در انتخابات سال 88 از اینکه کاندیدایی را به آقای هاشمی وصل کنند ناراحت می شدند و با اینکه آقای هاشمی از آنها حمایت می کرد دوست نداشتند آنها را به آقای هاشمی بچسبانند اما در انتخابات سال 92 می خواستند خودشان را به آقای هاشمی وصل کنند؟ من از شما می پرسم بالاخره نام بردن از آقای هاشمی خوب است یا بد؟

قاضی: اینجا قرار نیست شما چیزی بپرسید. مثل اینکه شما هنوز  هم در توهم هشت سال گذشته به سر می برید. اینجا فقط باید پاسخگو باشید نه اینکه بپرسید.

احمدی نژاد: وقتی چهار سال هر کاری می کردم آقای هاشمی همه کارها و اقدامات دولتم را می کوبید و فرزندان ایشان در مسیر دولتم سنگ اندازی می کردند انتظار داشتید باز هم حرفی نزنم. آیا یک بار شد که من کاری انجام دهم و آقای هاشمی بگوید درست است؟ آقای هاشمی در ذهن خود از من یک لولو ساخته بود تا با آن مردم را بترساند. اینقدر مرا تخریب کردند که باعث شد من هم بزنم به سیم آخر و هر چه می خواستم بگویم. وگرنه من به آقای هاشمی و موسوی و کروبی علاقمندم آنها هم مثل هلو می مانند و من آنها را دوست دارم اما همه چیز زیر سر آقای هاشمی بود.

قاضی: آقای هاشمی را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! اولا شان و جایگاه آقای هاشمی بالاتر از اینهاست که به دادگاه بیایند. ثانیا وقتی ما نمی توانیم آقازاده ایشان را به دادگاه بیاوریم چگونه انتظار دارید بتوانیم شخص جناب هاشمی را به دادگاه بیاوریم؟

قاضی: پس دادگاه را به خدمت آقای هاشمی می بریم!

قاضی در مجمع تشخیص مصلحت: آقای هاشمی! اگر مصلحت می دانید بفرمایید چرا شما در چهار سال اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد همه اقدامات ایشان را می کوبیدید تا کار به اینجا برسد که در مناظرات 88 بر علیه شما حرف بزند؟

هاشمی: من فعلا از همه چیز راضی هستم و مردم هم در انتخابات امسال نشان دادند که پیامشان چیست. من هر چه گفتم به مصلحت بود و درست گفتم. اگر مردم در سال 84 هم به من رای داده بودند کار به اینجا نمی کشید و همه چیز مثل گذشته خیلی خوب پیش می رفت.

قاضی: مردم را در دادگاه حاضر کنید.

دادستان: جناب قاضی! همه مردم را که نمی شود در دادگاه جمع کرد تا بگویند چرا در سال 84 درست رای ندادند!

هاشمی: کاری به مردم نداشته باشید. یک روز امام(ره) به من گفتند هر وقت مردم در انتخابات بر طبق میل تو رای ندادند اما بعد جبران کردند از آنها بگذر. من از مردم گذشتم.

حکم دادگاه: بنا به حکم دادگاه آقایان موسوی و کروبی تبرئه می شوند و مردم که مقصران اصلی فتنه 88 هستند نیز مورد عفو قرار می گیرند و به این ترتیب پرونده فتنه 88 مختومه اعلام می گردد.

قاضی: جناب دادستان! دادگاه رسمی است چرا می خندید؟

دادستان: ببخشید جناب قاضی! ناگهان یاد بچگی ام افتادم. بچه که بودیم به رفیقمان مشت می زدیم و بعد که می پرسید چرا می زنی؟ می گفتیم:

«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود آستینم مال کتم بود کتم مال بابام بود بابام مال ایران بود ایران مال جهان بود جهان مال خدا بود پس تقصیر خدا بود!» و این طوری تبرئه می شدیم. با این نحوه استدلال که برخی ها فتنه 88 را به خاطر مناظرات 88 می دانند همه مجرمان می توانند تبرئه شوند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: موسوی، کروبی، احمدی نژاد، هاشمی، فتنه 88، مناظرات 88،
ارسال در تاریخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط عقل کل

«صرفا جهت اطلاع» این هفته از یک حس مشترک می گفت. آنجا که نجف زاده سربسته گفت: « نمی دونم چرا این روزها وقتی برخی تیترها و خبرها را می بینم یاد پدرخوانده می افتم....ضمنا قرار شده از برخی ها دیگه انتقاد نکنیم...ببخشید دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!»

شاید منظور «صرفا جهت اطلاع» از پدرخوانده افراد دیگری باشد؛اما نگاهی اجمالی به صفحه اول روزنامه ها و خطی که دنبال می کنند گویای خیلی از حقایق است. گویا برخی ماموریت دارند فقط یک خانواده را در راس خبرها نگه دارند و آنها را برجسته کنند و از آنها قهرمان بسازند! شاید قرار است افکار یک نفر به هر طریقی به جامعه پمپاژ شود و در صدر قرار بگیرد تا مردم مستفیض شوند! خلاصه اینکه بعضی ها هرکاری برای پدرخوانده خود می کنند.

 نمونه ای از صفحه اول برخی روزنامه ها در چند روز اخیر را در زیر مشاهده می کنید:

 زمانی مادرها فرزندانشان را برای رفتن به جبهه بدرقه می کردند و به فرزندشان افتخار می کردند که در راه خدا به میدان دفاع مقدس قدم می گذارد اما این روزها بعضی به دادگاه رفتن فرزندانشان افتخار می کنند و برای رفتن به دادگاه آنها را بدرقه می کنند و از آنها قهرمان می سازند...ارزش ها عوض شده یا آدم ها عوض شده اند یا هر دو؟!

طوری تیتر می زنند انگار بزرگترین دغدغه امروز مردم، دادگاه این خانم است!

این یکی هم مربوط به بیست روز پیش است اما چیدمان آن خیلی قابل تامله!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
ارسال در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط عقل کل

در مهرماه 1390 بود که ایران از جانب آمریکا متهم شد به اینکه قصد داشته است عادل الجبیر سفیر عربستان در آمریکا را ترور کند. وزارت خارجه ایران این اتهام را کاملا رد کرد و آن را سناریوی جدید آمریکا بر ضد ایران دانست و از آمریکا در سازمان ملل شکایت نمود. این ادعا به حدی مضحک بود که حتی مدیر «اف بی آی» آن را شبیه فیلمنامه های هالیوودی دانست.

اما بر سر این اتهام واهی، جنجال رسانه ای بر ضد ایران شکل گرفت و سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان با تکیه بر این ادعای واهی اعلام کرد « هر تحرکی که ایران علیه عربستان سعودی بکند با مقابله به مثلی حساب شده روبرو خواهد شد.»

ترکی فیصل شاهزاده اطلاعاتی سعودی نیز در حالی که زیادی جوگیر شده بود گفت « یک نفر در ایران باید تاوان این طرح را بپردازد!»

در همین راستا بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد نیز اعلام کرد «بنا به درخواست عربستان؛ پرونده توطئه جمهوری اسلامی ایران برای ترور سفیر عربستان در آمریکا به شورای امنیت فرستاده شد.»

این همه جنجال و غوغا فقط بر سر یک ادعا در حالی بود که سفیر عربستان حتی یک خراش هم برنداشته بود و هیچ سندی هم برای اثبات این ادعای واهی وجود نداشت.

اما امسال در 28 آبان ،سفارت ایران در بیروت مورد حمله تروریستی قرار گرفت و رایزن فرهنگی ایران به شهادت رسید و علاوه بر آن در اثر انفجار صد کیلو مواد منفجره ،ده ها تن کشته و مجروح شدند. بلافاصله بعد از این اقدام، گروهک تروریستی « گردان های عبدالله عزام» که یکی از شاخه های القاعده است مسئولیت این اقدام تروریستی را برعهده گرفت.

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در معرفی این گروهک تروریستی گفت:« گروه عبدالله عزام یک امیر دارد که سعودی تبار است و من مطمئن شده ام که او با سرویس های اطلاعاتی عربستان سعودی مرتبط است.»

در نهایت ارتش لبنان «ماجد الماجد»سعودی الاصل را که سرکرده این گروهک تروریستی بود دستگیر کرد و ایران خواستار اعزام هیاتی به لبنان برای بازجویی از الماجد شد ؛اما ریاض خواستار بازگرداندن الماجد به عربستان و مخالف بازجویی ایران از این تروریست سعودی شد.

تا اینکه چند روز پیش خبر مرگ مشکوک الماجد اعلام شد. در حالی که بنابه گفته شبکه الجدید لبنان، یک وابسته به سفارت عربستان 24 ساعت قبل از مرگ الماجد با وی دیدار داشته است. این تروریست که به عنوان جعبه سیاه عربستان شناخته می شد به طرز مشکوکی کشته شد چون الماجد اطلاعاتی داشت که به بندر بن سلطان رئیس دستگاه اطلاعاتی عربستان ختم می شد.

وقتی واکنش عربستان سعودی در رابطه با یک ادعای واهی در مورد ترور سفیرش را با واکنش ایران در قبال حمله به سفارتش مقایسه می کنیم این سوال مطرح می شود که چرا ایران باید در برابر عربستان موضع انفعالی از خود نشان دهد و قاطعانه عمل نکند؟

عربستان در حالی که سفیرش زنده بود با یک ادعای واهی، پرونده این اقدام را به شورای امنیت کشانید و با کمال وقاحت ؛ایران را به مقابله به مثل و دادن تاوان تهدید کرد، آن وقت ما می بینیم رایزن فرهنگی ایران در بیروت به شهادت رسیده و اسناد حاکی از دست داشتن بندر بن سلطان در این قضایاست اما هنوز برخی از مسئولین حتی در نوع کلام و موضع گیری خویش ،طوری سخن می گویند که نکند به پر قبای سعودی ها بربخورد!

حضرت امام(ره) صریحا آل سعود را خائنین به حرم الهی می نامیدند پس چرا برخی از مسئولین بر خلاف نظر امام(ره) هنوز هم سنگ عربستان را به سینه می زنند و حاضر نیستند در نوع رابطه با عربستان واقع بین باشند؟

سیاست تنش زدایی قرار است تا کجا ادامه یابد؟ آیا خون به ناحق ریخته رایزن فرهنگی ایران به اندازه سفیر زنده عربستان ارزش ندارد که موضع قاطعی در این رابطه اتخاذ نمی شود؟ 

مگر سیاست خارجی ما بر مبنای واقع بینی و احترام متقابل نیست؟ آیا انفجار تروریستی مقابل سفارت ایران، احترام عربستان به ایران بود که هنوز برخی ها برای گسترش رابطه با این کشور سر و دست می شکنند؟ وقتی سعودی ها احترام متقابل را نمی فهمند احترام یکطرفه ایران به عربستان ؛چیزی جز تحقیر ملت ایران نیست.پس بنابر کدام اصل و چارچوبی ؛عده ای هنوز هم بر گسترش روابط تحقیرآمیز اصرار می ورزند؟

باید چه اتفاق دیگری رخ دهد تا برخی سیاسیون از خوش خیالی دست بردارند و در سیاست خارجی واقع بین باشند. سیاست خارجی باید بر مبنای واقع بینی شکل گیرد نه خوش خیالی!

متاسفانه گاهی ظرافت بیش از حد دستگاه دیپلماسی تا آنجا پیش می رود که غرور ملی ایرانیان لگدمال می شود و حقوق مردم ایران ضایع می گردد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: عربستان، ایران، آل سعود، بندر بن سلطان، سفارت ایران، الماجد،
دنبالک ها: کدام شیری را دیده اید که در پی شکار مگس برآید؟!، عربستان یا آمریکای جنوبی؟،
ارسال در تاریخ دوشنبه 16 دی 1392 توسط عقل کل

علی بن مسیب همدانی یکی از یاران امام رضا علیه السلام نقل کرده است که:

روزی خدمت امام رضا علیه السلام رفته و عرض کردم: « من راهم دور است و به علت دوری مسافت نمی توانم همیشه به حضورتان برسم و مسائل دینی خود را از شما دریافت کنم. پس مسائل فقهی و مبانی دینی را از چه کسی سوال کنم؟ »

امام رضا علیه السلام در جواب فرمودند: « من زکریا بن آدم القمی، المامون علی الدین و الدنیا » از زکریا بن آدم بیاموز که در امور دین و دنیا؛ امین و مورد اعتماد است.

نقل شده است زکریا بن آدم روزی خدمت امام رضا علیه السلام رسید و عرض کرد: « من قصد دارم از میان خاندان و اهل قم بیرون بروم و آنها را ترک گویم چون که نادان ها در میان ایشان زیاد شده اند.»

امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمودند:« این کار را نکن و از قم مهاجرت ننما، چون خداوند به واسطه وجود تو ، بلا و عذاب را از خاندان تو و اهل قم دفع می کند چنانچه به وجود پدرم امام کاظم علیه السلام بلا را از اهل بغداد دور ساخته است.»

قبر مطهر زکریا بن آدم یار باوفای امام رضا علیه السلام در قبرستان شیخان قم زیارتگاه محبان اهل بیت علیهم السلام است.

زکریا بن آدم با کسب علم و تقوا و عمل صالح به درجه ای رسید که در دین و دنیا ،امین امام رضا علیه السلام شد و وجودش دافع بلایا بود و شیعه واقعی یعنی همین.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: امام رضا (ع)، زکریا بن آدم، شیعه،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1392 توسط عقل کل

این را خبرنگارها خوب می دانند که برای گزارشگری عظمت یک حضور حماسی ،باید از زمین فاصله بگیرند، باید سوار بر بالگرد شوند و از بالا بنگرند تا واقعیت و عظمت یک جمعیت را بهتر گزارش کنند.

این در مورد بعد جسمانی یک حضور است اما بعد معنوی آن را اهل آسمان  بیشتر درک می کنند. ابعاد معنوی یک حماسه را باید از جبرئیل و فرشتگان مقرب الهی پرسید تا اوج عظمتش را توصیف نمایند. همانطور که عظمت حماسه سازی مولا علی علیه السلام در جنگ احد را جبرئیل می دانست که ندای« لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» سر داد.

عظمت 9 دی را نیز اهل آسمان بیش از اهل زمین می شناسند.

خبرنگاران هر چقدر هم گزارشگر ماهری باشند نمی توانند صلابت گام های مردمی را که به عشق سالار شهیدان به میدان آمده بودند گزارش کنند، این را فقط ملائک مقرب الهی ضبط می نمایند.

 دوربین های زمینی را توان به تصویر کشیدن اوج سوز درونی ملتی نبود که ندای « در روز عزا حرمت ارباب شکستند؛علمدار کجایی؟ »سر می دادند. 9دی را باید آسمانی ها گزارش می کردند تا عظمت آن روشن تر شود.

همه نمی توانند عظمت 9 دی را درک کنند. حتی بعضی زمینی ها از یادآوری حماسه 9 دی اکراه دارند و دوست دارند آن را به فراموشی بسپارند یا از عظمت آن بکاهند و حتی عده ای با آن دشمنی می کنند. 

9 دی یوم الله است و  روزهای خدایی را فقط پیروان الله، بزرگ می شمارند؛ پیروان شیطان از یادآوری «یوم الله» وحشت دارند و بی جهت نیست که اسرائیل هم از 9 دی به هراس افتاد.

9 دی روز خداپرستان بود لذا این روز همیشه مبغوض شخص پرستان و حزب پرستان خواهد بود.

9 دی به متوهمانی که اعتماد مردم به دین و انقلاب را با میزان اعتماد خودشان می سنجیدند فهماند که در اعتماد مردم به آرمان ها خدشه ای وارد نشده است و این برخی خواصند که بنا به اغراض نفسانی و سیاسی، اعتماد خود را به مسلخ برده اند.

 9 دی روز لبخند دوستان خدا بود ؛ قطرات اشک دوستداران انقلاب که در فتنه هشت ماهه جاری شده بود در 9 دی به لبخندی شیرین بدل گشت و نور امیدی دوباره در قلب های مستضعفان جهانی درخشیدن گرفت.

9 دی عطر حسینی دارد و بوی کربلا می دهد. هر چند می گویند حماسه 9 دی یک حضور بدون فراخوان بود اما فراخوان آن را 14 قرن پیش در عاشورای 61 با کلام «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین (ع) صادر کرده بودند و 9 دی نمایش پیام واقعی مردم بود ؛ پیامی که با رفت و آمد دولت ها تغییر نمی کند و جاودانه خواهد ماند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: 9 دی، فتنه 88، عاشورا، پیام مردم،
دنبالک ها: تاریخ، 9 دی نداشت، باید نان حلال خورده باشی تا 9 دی را بفهمی!،
ارسال در تاریخ یکشنبه 8 دی 1392 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

قالب وبلاگ