تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب آذر 1391

شعار می دهند: « علوی ها در تابوت ، مسیحی ها در بیروت »

خود را فرزندان ابوسفیان می دانند و می گویند : نحن ابناء ابی سفیان ، نحن ابناء معاویه ، نحن ابناء یزید!

گردان هایشان را به نام یزید بن معاویه و شمر بن ذی الجوشن نامگذاری می کنند

به نام اسلام و با ذکر «بسم الله » سر می برند مثل آب خوردن!

حتی به کودکان هم آموزش می دهند چگونه با ساطور سر علوی ها را از بدن جدا کنند

وعده می دهند که به محض حاکم شدن بر دمشق، حرم حضرت زینب (س) و حرم حضرت رقیه (س) را با خاک یکسان خواهند کرد...

این ایدئولوژی ارتش آزاد سوریه است که به دنبال ساقط کردن دولت بشار اسد است.

دیگر تظاهرات مردمی در سوریه به چشم نمی خورد ، اگر قبلا اعتراضاتی از سوی مردم صورت می گرفت اما اکنون میدان به دست کسانی افتاده است که با تفکر سلفی و وهابی از طرف ترکیه و عربستان و قطر و حمایت های آمریکا و اسرائیل و برخی کشورهای اروپایی به جان مردم افتاده اند.

سوریه کلکسیونی از اقوام و ادیان مختلف است از اکثریت سنی گرفته تا علوی و مسیحی و دروزی و...هرچند بشار اسد خود یک علوی است اما همسرش از خانواده ای سنی مذهب است و اهل سنت در حزب بعث که حزب حاکم سوریه است نقشی اصلی دارند. اما از طرف مخالفان دولت سوریه، این گونه القاء می شود که گویی حکومتی علوی بر اکثریتی سنی حاکم است در حالی که اهل سنت در حکومت بشار اسد نقش کلیدی دارند. مهمترین صاحب منصبان چه در دوره حافظ اسد و چه در زمان فعلی از اهل سنت هستند و نبض اقتصاد سوریه در دست تاجران دمشق و حلب است که همگی از اهل سنت و از حامیان سرسخت بشار اسد هستند.

در زمان حافظ اسد فقط حزب بعث بود که به رسمیت شناخته می شد و دیگران از جمله اخوان المسلمین نمی توانستند در سوریه فعالیت داشته باشند. ( البته اخوان المسلمین سنی مذهب، توسط همان صاحب منصبان سنی مذهب در دولت حافظ اسد سرکوب می شد و این چیزی است که اخوان المسلمین سوریه خجالت می کشند به زبان بیاورند و به طرفداران خود چه در سوریه و چه در کشورهای عربی اینگونه القاء می کنند که این علوی ها هستند که با ما مقابله می کنند و نمی گویند که همه کاره دولت سوریه از اهل سنت اند!) اما بشار اسد بعد از به قدرت رسیدن دست به یک سری اصلاحات در سوریه زد تا زمینه برای فعالیت گروه های دیگر نیز فراهم شود اقداماتی که بازتاب جهانی داشت و سال 2000 که اولین سال ریاست جمهوری بشار اسد بود به بهار دمشق معروف شد. در تحولات اخیر نیز با اصلاح قانون اساسی ، دولت را از انحصار حزب بعث خارج کرد و زمینه برای فعالیت احزاب دیگر از جمله اخوان المسلمین فراهم شد.

21 ماه است سوریه درگیر بحران است. مردم سوریه انتظار نداشتند که خواسته های مشروعشان از حکومت با دخالت کشورهایی که هر کدام به دنبال منافع خود هستند به آشفتگی و ناامنی اوضاع کشورشان منجر شود. مردمی که آموخته بودند با عقاید و سلیقه های گوناگون در کنار هم زندگی کنند. لذا برخلاف عراق که ناامن است و بر سر هر کوی و برزنی باید تفتیش شوی تا به زیارت حرم امام حسین علیه السلام بروی ، در دمشق آزادانه به زیارت می رفتی بدون اینکه حتی در ورودی حرم مورد تفتیش قرار گیری و در آنجا می دیدی مسیحیانی را که به زیارت حرم حضرت رقیه (س) می آمدند و جوان سنی مذهبی که به زائران ،عروسک می فروخت جهت تبرک و نذر برای گرفتن حاجت از سیده رقیه(س).

 اما پای وهابیت و سلفی ها و القاعده که به سوریه باز شد چنان ناامن شد که تهدید می کنند هم حرم های مقدس شیعیان را تخریب خواهند کرد هم کلیساها و اماکن مقدس مسیحیان را.مردم سوریه می توانستند با آرامش به خواسته های مورد نظرشان دست یابند اگر سلفی های وهابی آرامش را از آنها نمی گرفتند و این را مسیحیان سوریه به خوبی درک کرده اند که اگر حکومت بشار اسد ساقط شود سلفی ها مجالی برای نفس کشیدن به آنها نمی دهند لذا مسیحیان و علوی ها از طرفداران پروپاقرص بشار اسد هستند. بشار اسد طوری در دمشق محبوبیت داشت که معمولا به زائران ایرانی توصیه می شد چون زبان عربی نمی دانند درباره بشار اسد در دمشق سخن نگویند زیرا ممکن است مردم دمشق تصور کنند بر ضد بشاراسد سخن گفته می شود و واکنش نشان دهند!

تحولات سوریه پیچیده است و حتی قدرت های مداخله گر نیز استراتژی مشخصی برای آن ندارند بالاخص اینکه سناریوهای بعد از نظام فعلی نیز کاملا مبهم است و برای آمریکا و دیگر کشورهای مداخله گر این مسئله مشخص نیست که بر فرض اگر موفق به براندازی نظام فعلی سوریه شوند این کشور چه آینده ای را در پیش خواهد داشت؟ و آیا این بحران به کشورهای همسایه مثل ترکیه منتقل نخواهد شد؟ در حال حاضر مخالفان دولت سوریه ،اتحاد و یگانگی ندارند و تنها چیزی که آنها را گرد هم می آورد پول های عربستان و قطر و حمایت های ترکیه و آمریکا و...است.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: سوریه، تروریست های سوریه، ارتش آزاد سوریه، القاعده، وهابیت، بشار اسد،
ارسال در تاریخ یکشنبه 26 آذر 1391 توسط عقل کل

قانون انتخابات ریاست جمهوری در پنجم تیر ماه 1364 به تصویب رسید. این قانون در هشت فصل، 94 ماده و 25 تبصره تنظیم شده بود و هفت دوره انتخابات ریاست جمهوری با استناد به این قانون برگزار شد.

در حال حاضر مجلس طرحی را در دست بررسی دارد که به اصلاح این قانون می پردازد. طرح اصلاح قانون انتخابات، خارج از نوبت مورد بررسی قرار گرفت و نمایندگان با کلیات این طرح در 12 آذر 1391 موافقت نمودند. این طرح 21 ماده و 17 تبصره دارد که در صورت تصویب نهایی، 21 ماده از 94 ماده قانون انتخابات فعلی اصلاح خواهد شد.

یکی از موادی که مورد اعتراض قرار گرفته است ماده 7 است که به اصلاح ماده 35 قانون انتخابات می پردازد. در این ماده برای کاندیداهای ریاست جمهوری سقف سنی تعیین شده است ( دارا بودن حداقل 45 و حداکثر 75 سال سن).

و برای احراز رجل دینی بودن گفته است باید تاییدیه 25 نفر از اعضای ادوار مجلس خبرگان رهبری و یا اعضای شورای مدیریتی حوزه های علمیه را در زمان ثبت نام داشته باشد. و برای احراز رجل سیاسی بودن ، یک راه این است که حداقل صد نفر از نمایندگان فعلی یا گذشته مجلس، وزرا، معاون وزرا، دبیرکل احزاب ،...امضا کنند که فرد مورد نظر رجل سیاسی است.

البته فعلا ماده 7 این طرح به تصویب نهایی نرسیده است و چون مخالف قانون اساسی است احیانا حذف خواهد شد و حتی در صورت تصویب نهایی به تایید شورای نگهبان نمی رسد.

اما چند سوال؟

آیا این سقف سنی مناسب است؟ خداوند متعال هم سن چهل سالگی را برای مبعوث شدن به پیامبری مناسب می داند اما طبق این طرح باید پنج سال دیگر نیز اضافه شود تا شاید شایسته کاندیداتوری ریاست جمهوری شوید! از طرف دیگر شما به فرماندهان دفاع مقدس که حماسه ها آفریدند نگاهی بیندازید ببینید در چه رده سنی قرار داشتند؟ در اسلام، سن مطرح نیست شایسته سالاری مطرح است. مگر مولا علی علیه السلام چند سال داشتند که به ولایت امر مسلمین برگزیده شدند؟

در مورد رجل سیاسی و مذهبی بودن هم آیا صرف گرفتن امضا کفایت می کند؟ اولا نمایندگان مجلس خبرگان و علمای حوزوی به این راحتی ها امضا نمی دهند به این دلیل که می گویند از نظر شرعی بعدا ما مسئول اشتباهاتی هستیم که فرد مورد تاییدمان مرتکب می شود، ثانیا اگر امضا هم بدهند و فرد مورد نظر احیانا رد صلاحیت شود تازه اول جنجال سازی است که 25 عالم دینی تایید کردند و شورای نگهبان رد کرد!

در مورد رجل سیاسی هم اگر قرار باشد کاندیداهای ریاست جمهوری از همان ابتدا وامدار سیاسیون باشند و بعدها بخواهند دین خود را به آنها ادا کنند که نمی شود رئیس جمهور، می شود نوکر احزاب! و این رویه باعث می شود چرخه قدرت فقط در دست عده ای معدود باقی بماند و همان ایراداتی که ما به نظام دو حزبی آمریکا و برخی کشورهای غربی می گیریم بر سر خودمان هم بیاید و هیچ فرد مستقلی نتواند به چرخه قدرت وارد شود.

گذشته از این ها مگر گرفتن چند امضا می تواند نشانه صلاحیت افراد باشد؟ اصلا مگر خود امضا دهندگان در کجا احراز صلاحیت شده اند تا امضایشان نشان دهنده صلاحیت باشد؟!

آیا بهتر نیست برای حاکم کردن شایسته سالاری در کشور، از همه کسانی که کاندیدای نمایندگی یا ریاست جمهوری هستند در ابتدا آزمونی گرفته شود تا سطح اطلاعات آنها را در علومی که به مسئولیتشان مربوط است بسنجد؟

چرا برای یک مسئولیت معمولی در رده های پایین دولتی با اینکه می دانیم افراد مورد نظر مدرک مورد نیاز را دارند آزمون استخدامی به عمل می آوریم اما از کسانی که قرار است بر سرنوشت مردم حاکم شوند آزمونی به عمل نمی آید؟

آیا کسی که نماینده مجلس می شود نباید با قانون های مختلف آشنا باشد؟ چرا وقتی به برخی نمایندگان مراجعه می کنیم تا به رفع مشکل قانونی بپردازند می گویند تخصص ما در فلان رشته است و با قوانین فلان نهاد آشنایی نداریم؟!

آیا کسی که می خواهد رئیس جمهور شود نباید اطلاعات پایه ای از علوم مورد نیاز در مسئولیتش را بداند؟ چرا باید اجازه دهیم کسانی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مورد تایید قرار گیرند که به طور مثال در بحث های اقتصادی فقط سخن کارشناسان را تکرار می کنند و خود حتی با مبانی علم اقتصاد هم آشنایی ندارند؟ آیا چنین افرادی می توانند در پیچ و خم مشکلات اقتصادی و...بهترین تصمیم را بگیرند؟ اصلا چرا نباید از کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری تست هوش بگیرند و استعداد حساب و تحلیل و مدیریتشان را بسنجند تا حداقل از نظر میزان اطلاعات و استعداد، بهترین ها برگزیده شوند؟

عصر ما عصر اطلاعات و دانایی است و برای مدیریت جامعه اسلامی باید کسانی برگزیده شوند که هم تعهد داشته باشند و هم تخصص. و به قول شهید چمران « تقوا از تخصص لازم تر است اما آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست». تخصص نمایندگی یعنی آشنایی اجمالی با کلیه قوانین و تخصص ریاست جمهوری یعنی آشنایی اجمالی با کلیه اطلاعات و علومی که یک رئیس جمهور در تصمیم گیری ها به آن نیاز دارد.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: رئیس جمهور، مجلس، قانون انتخابات، کاندیدا، رجل مذهبی و سیاسی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 19 آذر 1391 توسط عقل کل

مردم باید بدانند نماینده شان چقدر حقوق می گیرد

در یکی از روزها عده ای از نمایندگان به شهید مدرس مراجعه کرده و اظهار داشتند: حقوق نماینده یکصد تومان است و این برای اداره زندگی کافی نیست. ترتیبی دهید تا مجلس آن را به دو برابر برساند! شهید مدرس در جواب گفت: روزی که انتخاب شدید مشخص شد که حقوق شما صد تومان است و با رضایت وکالت را انتخاب کردید یا انتخابتان کردند.اگر ناراضی هستید باید استعفا دهید و اعلام کنید با حقوق دویست تومان حاضریم قبول نمایندگی کنیم. اگر موکلین شما راضی شدند و باز به مجلس آمدید ، حق دارید دویست تومان بگیرید.

شهید مدرس اهل باج دادن نبود

روزی یکی از طلاب که به نفع مدرس و رفقای او در انتخابات تهران کوشش فراوان کرده و به همین جهت از درس و امتحان، یک هفته باز مانده بود، اصرار داشت حقوق همان هفته را بگیرد. مدرس با تذکر اینکه حاضر است سه برابر شهریه مدرسه از محل دیگری به وی پرداخت کند، از دادن جیره به آن طلبه خودداری نمود. حتی در پاسخ یکی از حاضران که می خواست بدون این تذکر مدرس، وجه را در اختیار آن طلبه قرار دهد گفت: « خیر! این نوعی تزویر است. او باید بداند که مزد کار دیگر را از محل خودش می گیرد ، اما پرداخت جیره مدرسه ، به درس خواندن منوط است و بس!»

با این حساب نماینده ای هم ،که بعد از انتخاب شدن می خواهد با دادن پست و ...لطف طرفدارانش را جبران کند از نظر شهید مدرس، اهل حقه و تزویر است.

نماینده باید ساده زیست و بارش سبک باشد

شهید مدرس می گفت: « اگر می بینید من نسبت به بسیاری از اسرار ، اظهار عقیده می کنم و هر حرفی را بی پروا می زنم ، برای این است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمی خواهم ، اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع خود را کم نمایید آزاد می شوید.» شهید مدرس بی پرده حرفش را می زد حاضر جوابی های مدرس آنقدر جالب توجه بود که اگر در مجلس وسط سخنرانی کسی ،جمله ای می گفت و صدا به همه نمایندگان نمی رسید ، سخن مدرس را از یکدیگر می پرسیدند.

نماینده نباید امتیازی برای خانواده و اطرافیانش قائل شود

روزی آخرین فرزند شهید مدرس که بسیار مورد علاقه ایشان بود بیمار شد. پزشک اصرار داشت که باید این فرزند به منطقه ای که آب و هوای خوشی دارد برود، شاید معالجه موثر واقع شود. شهید مدرس در جواب فرمود:« همه فرزندان این مملکت، فرزندان من هستند، نمی پسندم که فرزند من به جای خوش آب و هوایی منتقل شود و دیگران در محیط گرم تهران یا جاهای دیگر در شرایط سخت به سر برند، مگر اینکه برای همه آنان چنین شرایطی فراهم شود.»

نماینده باید در علوم مختلف سررشته داشته باشد

شهید مدرس علاوه بر کسب مدارج عالی در حوزه با تاریخ غرب و فلسفه سیاسی اروپا هم آشنا بود. او می گفت: « در نجف که بودم روزهای جمعه کار می کردم، کارفرمای من یکی از تجار اروپایی بود که بسیار مطالعه می کرد و در عوض کارگری به من تاریخ غرب می آموخت.» اما با وجود اینکه غرب را به خوبی می شناخت تحت تاثیر غرب نبود و در مورد وضع قانون ، اسلام را مرجع می دانست و می گفت: « اگر تمام علوم اروپا را هم بیاوریم و بخواهیم قانون وضع کنیم ، محقق است زحمت بیهوده ای است و شباهت به قانون ما ندارد.»

آیت الله حاج سید محمدرضا بهاء الدینی (ره) می گوید: «مرحوم مدرس یک رجل علمی و دینی و سیاسی بود و این گونه فردی مهمتر از رجل علمی و دینی است ، زیرا این مظهر ولایت است که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد ، دیگر فروع اسلامی تحقق کامل نمی یابد.»

شهید مدرس با نخواندن علوم جدید در مدارس دینی ، مخالف بود و می گفت: « باید معارف را به قسمی توسعه داد که تمام افراد ممالک استفاده نمایند، نه اینکه معارف را مجزا کنند که مثلا پسر من که عمامه دارد حساب نخواند، فقه بخواند.خیر تمام علوم را باید همه بخوانند.»

نماینده باید شجاع باشد و از صاحبان ثروت و قدرت نترسد

حسین مکی درباره کسانی که به منزل شهید مدرس می آمدند می گوید:« اشخاص تازه وارد اگر از طبقات پایین بودند ، مدرس احترامات بیشتری می کرد و هر قدر از طبقات بالاتر وارد می شدند کمتر تعارفات معمول را می نمود.» مدرس نسبت به بزرگترین قدرت ها آنقدر کم اعتنا بود که یکی از نامزدهای نمایندگی مجلس برای تبلیغات خود در روزنامه به اینکه مدرس او را کمی تحویل گرفته و به او چای تعارف کرده می بالید و چنین نوشته بود : « در منزل مدرس بودم که او به من چای داد و من خوردم!»

شهید مدرس نماینده ای دوراندیش و تیزبین بود

شهید مدرس بعد از قضیه تحریم تنباکو و دیدار با میرزای شیرازی می گوید:« حالا قدرت های سلطه گر فهمیدند قدرت اصلی یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم می گیرند این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانی من از آینده جامعه اسلامی است

شهید مدرس نماینده ای صاحب کرامت و اهل تهجد و شب زنده داری بود

از مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (عارف مشهور) نقل شده است: « روزی در نجف طلبه ای به اتاق ما آمد. من و مدرس هم حجره بودیم ، آن طلبه دچار سردرد شدیدی شده بود و مدت یک هفته تبش قطع نشده بود. مدرس دست به پیشانی او گذاشت و آیه نور را قرائت کرد. با تمام شدن آن آیه سردرد و تب وی قطع شد. تمام ایامی که من با او بودم نماز شبش ترک نشد. او اهل نماز و دعا و مطالعه بود. من شنیدم که یکی از اهالی خواف در زندان دچار تب شدیدی شده و به خدمت آقا می رود، مدرس هم پیراهن خود را به تن او می پوشاند و او شفا می یابد.»

نماینده ای که فقط به فکر مردم بود

در سال 1328 ه ق که شهید مدرس به عنوان یکی از پنج نفر طراز اول برای دوره دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد، هنوز مدتی از مجلس او باقی مانده بود. وی این فرصت را مغتنم شمرد و به روستای اسفه رفت و خانه موروثی خویش را در این روستا به دو باب حمام تبدیل و آسیاب روستا را تعمیر و دایر کرد. اغلب دیده می شد که خود نیز همراه با کارگران به کار می پرداخت.

دختر شهید مدرس می گوید:« بسیار اتفاق می افتاد پدرم بدون قبا یا پیراهن در حالی که عبایش را به خود پیچیده بود به خانه می آمد. می دانستیم که او برهنه ای را در راه دیده و لباس خویش را به او بخشیده است.

بزرگداشت شهید مدرس یعنی اینکه هر نماینده ای سعی کند تا آنجا که در توان دارد خصوصیات و سیره مدرس را در زندگی اش پیاده کند. از شهید مدرس ، سخن گفتن راحت است اما در عمل مثل او بودن بسی دشوار!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مجلس، نمایندگان، شهید مدرس، ساده زیستی، شجاعت،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 9 آذر 1391 توسط عقل کل

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی ، نیک بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر!

اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه...دیگر به جای آنکه با زبان « زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه السلام با دل به زیارت عاشورا برو.

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف فرزند شک است و شک زاییده شرک  و این هر سه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند...که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

تن ضحاک بن عبدالله همه ی عاشورا، از صبح تا غروب ، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود ، اما جانش، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین...و اگر چه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود ، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                         که خواجه خود روش بنده پروری داند

اگر نه ، آن شرط ، تعلقی است که حجاب راه می شود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط ، قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تو را از صحرای کربلا و رکاب حسین علیه السلام می رباید. ضحاک بن عبدالله همه روز را جنگیده بود، اما شهادت همه روز را از او گریخته بود...دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر خاتم انگشتر...

نه! صدفه را در کار خلقت راهی نیست و سرانجام کار ما ، بلا استثنا، انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.

فتح خون، شهید آوینی ، ص79 و 103

پ ن: ضحاک بن عبدالله شرط کرده بود که تا وقتی در رکاب امام بماند که مدافعی برای امام باقی مانده باشد. وقتی دید جز دو نفر از یاران ،دیگر کسی نمانده از امام اجازه خواست که برود و امام آزادش گذاشت.




طبقه بندی: تلنگر، 
برچسب ها: شهید آوینی، کربلا، عاشورا، عبادت، شک، شرک،
ارسال در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط عقل کل

« ضعف های ما خطر هایی است که در سر راه ماست و در این مدت وجود داشته است و باید بعدها جلوی اینها را بگیریم. اولین ضعف ما گرایش به دنیاطلبی بود. بعضی از ما مسئولین دچار دنیاطلبی شدیم. دچار مادیگرائی شدیم. برای ما ثروت، تجمل، آرایش ،تشریفات و اشرافیگری یواش یواش از قبح افتاد.وقتی ما اینجور شدیم این سرریز می شود به مردم. میل به اشرافیگری، میل به تجمل، میل به جمع ثروت و استفاده ی از ثروت به شکل نامشروع و نامطلوب، به طور طبیعی در خیلی از انسان ها هست. وقتی ما خودمان را رها کردیم، ول کردیم، دچار شدیم، این سرریز می شود به مردم. در مردم هم این مسئله پیدا می شود.»بیانات رهبر انقلاب(مدظله العالی) 14/11/1390

یکی از عوامل به وجود آمدن واقعه کربلا، دنیاطلبی خواص و به تبع آن عوام بود. انسان های دنیاطلب حتی اگر حق را هم درست تشخیص دهند به خاطر دلبستگی به دنیا نمی توانند از حق دفاع کنند، و در بزنگاه دفاع از حق یا سکوت می کنند و خود را از معرکه کنار می کشند یا به جبهه باطل می پیوندند.

اگر جامعه ای به سمت اشرافیگری کشیده شد بر طبق سنت الهی ،سقوط آن حتمی است.خداوند در قرآن می فرماید: « و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا » (و هنگامی که بخواهیم اهل دیاری را به کیفر گناه هلاک سازیم پیشوایان و ثروتمندان آن دیار را امر کنیم راه فسق پیش گیرند و آنگاه که استحقاق مجازات یافتند آنها را به شدت در هم می کوبیم) سوره اسراء آیه 16

مقام معظم رهبری با اشاره به همین آیه فرمودند: « اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشته ایم، همین کافی است؟! نه، ما هم مترفین می شویم. والله در جامعه اسلامی هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیه شریفه (و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها)  بترسیم. تُرف ، فسق هم دنبال خودش می آورد. اندازه نگهدارید.»

مسئولین جامعه اسلامی باید ساده زندگی کنند و حتی  برطبق فرمایش امیرالمومنین علیه السلام ،باید در سطح پایین ترین اقشار جامعه باشند. این فقط مختص رهبر انقلاب نیست که وقتی به بعضی ها ایراد می گیریم که چرا ساده زندگی نمی کنید می گویند مسئولیت ما چندان مهم نیست و ما مصداق این سخن مولا نیستیم. چطور موقع ساده زیستی شماها مسئولیت چندانی ندارید ، اما در زمان اظهار نظر در مسائل کلان انقلاب و نظام ، می شوید همه کاره ی مملکت؟! چطور در ساده زیستی مصداقش نیستید اما آقازاده هایتان با بالارفتن از عناوین شما پله های ترقی را طی می کنند؟! 

راستی مگر امام خمینی (رحمه الله علیه) نفرمود: «مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست» و مگر نفرمود: « تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم» آیا بساط شرک و کفر را از عالم برچیدید که ساده زیستی را کنار گذاشته و به رفاه طلبی روی آورده اید؟

چطور آنجا که منافعتان اقتضا می کند دم از خط امام و راه امام می زنید اما در زندگی تان نشانی از ساده زیستی امام نیست؟ چطور در سخنرانی هایتان به بیانات رهبر انقلاب استناد می کنید و خود را سرباز ولایت می دانید اما در زندگی تان اثری از ساده زیستی رهبرانقلاب نیست؟ اصلا چطور به خود اجازه می دهید وقتی در عمل جور دیگری هستید اینقدر از امام و رهبری برای خود هزینه کنید؟ 

ما مردم وظیفه داریم آفت مسئولین تجملگرا و دنیاطلب را از جامعه اسلامی مان بزدائیم و این تعارف بردار نیست. مگر می شود این انقلاب را که سرمایه خون هزاران شهید است با رودربایستی و تعارف و ملاحظه کاری های سیاسی با این قشر از مسئولین به خطر بیندازیم. باید زندگی همه مسئولین زیر ذره بین مردم باشد. در هر شهر و استانی زندگی استاندار، فرماندار، شهردار ،نماینده مجلس، امام جمعه و...بایدحداقل از سطح زندگی مردم عادی آن شهر و استان بالاتر نباشد ؛حال در سطح پایین ترین مردم پیشکش! 

شاید بگوییم ما که قدرتی نداریم که جلوی آنها را بگیریم اما آیا ازامربه معروف و نهی از منکر زبانی هم عاجزیم؟ چند بار تلفن دفتر نماینده یا فرماندار و ...را به صدا درآوردیم ؟ چند بار نامه نوشتیم و تذکر دادیم؟ و...همین سکوت ما در قبال مسئولین باعث می شود که یا توهم محبوبیت پیدا کنند یا فکر کنند که در کارشان ایرادی نیست! باید به خاطر داشت که فلسفه قیام امام حسین علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر بود آن هم در سطح کلان. و به خاطر داشته باشیم که اول ارزش ها را به مسلخ می برند بعد امام ارزش ها را!




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: ساده زیستی، مسئولین نظام، امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری (مدظله العالی)، عاشورا، دنیاطلبی، اشرافیگری،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1 آذر 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ