تبلیغات
افاضات عقل کل - مطالب شهریور 1391

«به زودی مردم آمریکا با صدای اذان از خواب بیدار خواهند شد »

این جمله ای است که رسانه های محافظه کار آمریکایی، از چند سال پیش نسبت به گسترش روزافزون اسلام در آمریکا به کار بردند تا با هشدار به دولتمردان کشورشان، جلوی نفوذ بیشتر اسلام را بگیرند.

نگاهی به آمارها نشان می دهد در سال 1970 جمعیت مسلمانان امریکا حدود یکصد هزار نفر بود و در سال 2008 به بالغ بر 9 میلیون نفر رسید.این افزایش جمعیت سخن هنری کیسینجر سیاستمدار آمریکایی را در خاطر می آورد که در سال 1990 در مقاله ای نوشته بود « در ده سال آینده افزایش چشمگیر جمعیت مسلمانان، بزرگترین خطر برای امریکا خواهد بود»

خطری که دولتمردان اروپایی نیز از آن هراس دارند و به نقل از برنارد لوئیس نویسنده ضد اسلام گفته اند« در پایان قرن 21 اروپا مسلمان خواهد شد». چند سال پیش دولت آلمان نیز اعلام کرده بود این کشور تا سال 2050 به یک کشور مسلمان تبدیل می شود و کلاوس کینکل وزیر خارجه اسبق آلمان با نگرانی گفته بود:« در حالی که اسلام، در سی سال پیش از این ، هجده درصد جمعیت دنیا را داشت؛ اینک به یک چهارم جمعیت دنیا یعنی یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر رسیده است»

انگلیس هم از اینکه جمعیت مسلمانان که در سی سال قبل در انگلیس حدود 82 هزار نفر بود اکنون به دو و نیم میلیون نفر رسیده است ابراز وحشت می کند و از ساخت بیش از چند هزار مسجدی که بیشتر آنها در کلیساهای خریداری شده از مسیحیان برپا شده است هراس دارد.

گذشته از همه این ها، اندیشه لیبرالیسم که قرار بود پایان تاریخ باشد و نسخه اش را برای تمام کشورها از جمله کشورهای اسلامی پیچیده بودند اکنون به پایان خود رسیده است و نه تنها مسلمانان با کنار زدن دیکتاتورهای وابسته به غرب به دنبال حاکم کردن اسلام در کشورهایشان برآمده اند بلکه انعکاس این بیداری به خیایان های نیویورک و لندن هم رسیده و جنبش 99 درصدی را شکل داده است که خواستار پایان نظام سرمایه داری هستند.

و اکنون غرب و صهیونیسم خود را در بن بستی می بینند که راه خروجی برای آن متصور نیست. حتی معرفی کردن اسلام به عنوان منبع تروریسم نیز ،نه تنها رشد اسلام خواهی در غرب را متوقف نکرد بلکه بعد از حادثه یازده سپتامبر رشد اسلام گرایی افزایش یافت و قرآن به یکی از پرفروش ترین کتاب های اروپا و آمریکا تبدیل شد.

اینکه غرب و صهیونیسم در سال های اخیر بر حجم توهین به مقدسات مسلمانان افزوده اند و با نوشتن کتاب و کشیدن کاریکاتور و ساخت فیلم به مقدسات اسلامی اهانت می کنند اوج عجز و درماندگی آنها در برابر اسلام را نشان می دهد.

اهانت، آخرین ابزار ضعیفانی است که ادعای قدرت دارند و جبهه کفر هر گاه کم می آورد به اهانت روی می آورد. ( در جنگ احزاب که همه دشمنان پیامبر از مشرک تا یهود برای محو اسلام با هم متحد شده بودند ، وقتی مولا علی علیه السلام با عمرو بن عبدود روبرو شد و تمامیت ایمان در برابر تمامیت کفر قرار گرفت بعد از اینکه مولا ، عمرو را به زمین زد و عمرو نفس های آخرش را می کشید به صورت مولا آب دهان انداخت و جسارت کرد) صهیونیسم جهانی نیز در برابر اسلام کم آورده است و ناتوان از مبارزه ، سلسله وار اهانت می کند و این نشان دهنده این است که جبهه کفر دارد نفس های آخرش را می کشد.

و دیر نیست زمانی که جواب تمام جسارت ها و اهانت های جبهه کفر را یکجا بدهیم ؛ آن گاه که پشت سر مولایمان مهدی (عج) در بیت المقدس نماز بگذاریم و از قلب واشنگتن گرفته تا قلب تلاویو ؛ ندای « اشهد ان محمد رسول الله» را طنین انداز کنیم.   قل انتظروا انا منتظرون  




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: پیامبر اعظم (ص)، اسلام خواهی، آمریکا، اروپا، صهیونیسم، اهانت به مقدسات،
ارسال در تاریخ شنبه 25 شهریور 1391 توسط عقل کل

عبدالعزیز قراطیسی می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

ای عبدالعزیز! ایمان ده درجه دارد،مانند نردبان که ده پله دارد و همانند نردبان باید پله پله از آن بالا رفت. کسی که در درجه دوم است ، نباید از کسی که در درجه اول می باشد، انتقاد کند و بگوید: تو ایمان نداری. و آدمی که در درجه اول ایمان است ، باید به روش خود ادامه دهد تا برسد به آن کس که در درجه دهم است.

ای عبدالعزیز! کسی که ایمانش در مرتبه پایین تر از توست او را بی ایمان ندان! تا کسی که ایمانش بالاتر از توست ، تو را بی ایمان نداند. وقتی که دیدی کسی پایین تر از توست او را با مهر و محبت به درجه خود برسان و چیزی را که تاب و تحمل آن را ندارد بر او تحمیل مکن! تا او را بشکنی و این کار خوب نیست. زیرا هر کس دل مومنی را بشکند بر او واجب است شکستگی دل او را جبران کند.

آنگاه فرمود: مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ایمان قرار داشت.

بحارالانوار، ج 22، ص 250



ارسال در تاریخ سه شنبه 21 شهریور 1391 توسط عقل کل

سه سال پیش وقتی ریاست اجلاس عدم تعهد به مصر رسید مبارک نامبارکی بر کرسی ریاست عدم تعهد تکیه زد که تعهد دیرینه اش به اسرائیل و آمریکا ، عدم تعهد را شرمنده می کرد!

و اکنون کشوری به ریاست عدم تعهد انتخاب شده است که از ابتدا شعار « نه شرقی نه غربی» بر تارک انقلابش می درخشید و هزینه ی پافشاری بر آن را نیز پرداخت از جنگ هشت ساله گرفته تا تحریم ها و فشارهای سیاسی و اقتصادی.

پس این ایران است که به عدم تعهد اعتبار بخشیده است. ایران از اعتبار جهانی اش برای جنبش عدم تعهد هزینه کرد.

ایران منزوی نبود که بخواهد با برگزاری یک اجلاس از انزوا خارج شود ، ایران آنقدر اعتبار و قدرت و شهرت دارد که بر سر یک مسئله از مسائل علمی و سیاسی اش ، پنج عضو دائم شورای امنیت را به مذاکره می کشاند و خود یک تنه به بحث می نشیند. ایران آنقدر اعتبار و قدرت دارد که برای حل مسائل منطقه ای همگان اذعان می کنند که بدون ایران نه بحران سوریه حل می شود نه عراق به آرامش می رسد نه بحرین و عربستان!

حتی محمد مرسی هم خوب می داند که برای کسب اعتبار بین المللی اگر صد بار هم به عربستان برود فایده ندارد باید به ایران بیاید تا وجهه بین المللی مصر را ارتقا بخشد ، همان ایرانی که وقتی مرسی جوانی بیش نبود با پیروزی انقلابش به هیجان می آمد و آرزو می کرد روزی مصر هم طعم آن را بچشد. مرسی حتی این را هم می داند که اگر در کنار مواضع ضد اسرائیلی اش ، مواضع ضد سوری هم بگیرد در مواضع مقتدرانه ایران اثری نخواهد داشت و ذره ای از میهمان نوازی ایران کاسته نخواهد شد و دیپلماسی ایرانی زیرکانه از کنار آن خواهد گذشت.  

فقط در تهران است که نطق همه باز می شود و بی پروا سخن از آرمان فلسطین و تغییر در ساختار شورای امنیت بر زبان می آورند گویی در ایران ترس همه ریخته است و عدم تعهد ، به تعهد عدم تعهدش بازگشته است. حتی محمود عباس هم در تهران جسارت پیدا می کند که حرفش را بزند و این چیزی است که تب اسرائیل را بالا برده و به هذیان گویی واداشته است که این اجلاس را لکه ننگ بر پیشانی دنیا بنامد و به فکر انتقام گیری در سازمان ملل بیفتد و حتی برای محمود عباس هم خط و نشان بکشد! 

پس این ایران است که با اعتبارش به عدم تعهد اعتبار بخشید و عدم تعهد را از انزوایش خارج کرد!




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: جنبش عدم تعهد، ایران، اجلاس شانزدهم عدم تعهد، مصر، اسرائیل، فلسطین، مرسی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 12 شهریور 1391 توسط عقل کل

هذا شرک...

این جمله را وهابیت در قبال عقاید شیعه دائما تکرار می کنند و زائران بقیع با این جمله آشنایند...

و درست 89 سال پیش در 8 شوال بارگاه ائمه بقیع را ویران کردند به این بهانه که هذا شرک...

آری از دیگاه وهابیت این شرک است که به زیارت قبور اولیای الهی بروی و دست بر ضریح نورانی پیامبر رحمت بمالی و و ببوسی اما اگر جام شرابت را به جام شراب جرج بوش بزنی عین ایمان است!

این شرک است که گنبد و بارگاه برای اولیای الهی برپا کنی اما اگر برج های بلند با نمادهای فراماسونری در گرداگرد کعبه  بنا کنی عین توحید است

این شرک است که از پیامبر استمداد جویی اما اگر از آمریکا و صهیونیسم طلب استمداد کنی عین ایمان است! 

لابد اگر دست وهابیت بود حضرت یعقوب را به جرم اینکه پیراهن یوسفش را بر دیدگان می نهد تا شفا گیرد مهدورالدم می خواندند!

 اگر اینگونه باشد که وهابی ها می گویند باید خدا را (نعوذ بالله) بنیانگذار شرک دانست که در قرآنش فرموده ( وابتغوا الیه الوسیله ) ...باید خدا را مواخذه کرد که چرا ملک الموت را واسطه قبض روح بندگانش کرده است مگر خودش بی واسطه نمی تواند؟ باید خدا را مواخذه کرد که چرا در جریان اصحاب کهف می گوید می خواستند بر آنها یادبودی بنا کنند مگر بنای بارگاه شرک نیست؟ ؛ باید خدا را مواخذه کرد که چرا در سوره توبه آیه 74 نام پیامبر را در کنار نام خود آورده و فرموده ( خدا و پیامبرش آنها را بی نیاز نمودند) مگر خودش به تنهایی نمی توانست ؟ اصلا باید خدا را مواخذه کرد که چرا می خواهی بندگانت را مشرک بار بیاوری ؟!

اما اگر این شرک است که آنها می گویند  ؛ این شرک شرف دارد بر آن ایمانی که وهابی ها از آن دم می زنند! این شرک شرف دارد بر آن ایمانی که سر بیگناهی را از تن جدا می کند و کودکی را به آتش می کشد! این شرک شرف دارد بر آن ایمانی که سر در آبشخور آمریکا و اسرائیل دارد!




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: وهابیت، بقیع، شرک،
ارسال در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1391 توسط عقل کل

در سومین سالگرد سفر مهدی هاشمی به لندن این گزارش را بخوانید و بدون دلیل تهمت نزنید!

« اینجانب مهدی هاشمی بهرمانی (رفسنجانی)  بر آن شدم تا گزارش ماموریت سه ساله ام به لندن را به عرض ملت ایران برسانم تا به اتهاماتی که در طول سه سال گذشته ؛مغرضان و بدخواهان نسبت به اینجانب روا داشته اند پایان دهم و همگان بدانند که حساب اینجانب در محضر خدا و مردم پاک است و آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

در شهریور ماه سال 1388 از طرف دانشگاه آزاد اسلامی به بنده ماموریت داده شد تا از شعب دانشگاه آزاد در خارج کشور بازدید به عمل آورده و به مشکلات آنها رسیدگی نمایم . در اولین گام بنده به لندن رفتم تا پیگیر وضعیت شعبه آکسفورد شوم .

در آنجا ابتدا به دنبال یافتن زمین مناسب برای احداث دانشگاه شدم چون از زمان دولت اصلاحات که پیشنهاد تاسیس این شعبه مطرح شد اقدام عملی موثری در این راستا صورت نگرفته بود. همزمان با یافتن زمین ، با شرکت های متعدد برای تهیه مصالح و امکانات مورد نیاز ساخت دانشگاه قرارداد تنظیم نمودم تا کار در کمترین زمان ممکن به انجام رسد.

به عنوان نمونه با شرکتی آلمانی برای خرید میلگرد، با شرکتی ایتالیایی جهت خرید شیرآلات و...قرارداد بستیم و کلیه این قراردادها طوری تنظیم شد که کمترین هزینه از بیت المال صرف شود به عنوان مثال جهت خرید توالت فرنگی به جای اینکه با شرکتی آلمانی که قیمت را بالا می گرفت قرارداد ببندیم با شرکتی فرانسوی قرارداد بستیم که نیمی از سهام آن متعلق به سیف الاسلام پسر قذافی بود و از آنجا که بنده با سیف الاسلام رفیق فابریک بودم به حدی که گاهی او را «سیفی صحاف» صدا میزدم و او هم به جای اینکه ناراحت شود خوشش می آمد( بگذریم خوب نیست مسائل شخصی را در گزارش رسمی بیاورم) با قیمت پایین تری موفق به تنظیم قرارداد شدم به طوری که حتی برای شعب دیگر دانشگاه آزاد که قرار است در کشورهای دیگر تاسیس شود نیز پیش خرید کردم .

جهت استحضار ملت ایران باید عرض کنم که همان طور که قبلا پدر هم اشاره فرمودند ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم و همه آنها هم مشکل دارند و بنده موظفم بنابر این ماموریت به تمام مشکلاتشان رسیدگی کنم.

حال با این همه دلسوزی و حساسیتی که بنده نسبت به هزینه کردن از بیت المال دارم جای بسی تاسف است که عده ای مغرض و بدخواه نسبت به چندرغاز حقوق و حق ماموریت سه هزار پوندی اینجانب جوسازی می کنند و به جای اینکه از زحمات بنده تشکر کنند تهمت های ناروا نثارم می نمایندو حقوقم را قطع می نمایند. ( البته من دفاع از حقوق ملت ایران را وظیفه خود میدانم و منتی هم نیست اما آیا می دانید که اگر دوستی من با سیفی نبود چقدر باید بیشتر از بیت المال هزینه می کردیم؟!)

به هر حال بعد از اینکه قرارداد خرید زمین و قراردادهای خرید مصالح مورد نیاز با موفقیت تنظیم شد تصمیم گرفتیم برای کلنگ زنی و افتتاح پروژه ساخت دانشگاه اقدام  کنیم لذا با تهران تماس گرفته و از پدر خواهش کردم تا کلنگی که سال ها با آن سدها و پروژه های عظیم ملی را افتتاح می فرمودند به لندن بفرستند تا به برکت آن ، این پروژه نیز زود به سرانجام برسد.

اما رسیدن کلنگ همان و آغاز مشکلات همان!

در فرودگاه لندن ، کلنگ را توقیف کردند ؛ وقتی علت این کار را از پلیس فرودگاه لندن جویا شدم در جواب گفتند : این کلنگ از موزه لندن به سرقت رفته است و باید به موزه لندن بازگردانده شود!

هر چه استدلال کردم که این کلنگ ، میراث پدری اینجانب است و ربطی به موزه لندن نداردگفتند زمانی که منشور کوروش را به ایران فرستاده اند یک کلنگ نیز ضمیمه آن بوده است اما بازگردانده نشده و درآن زمان مسئولین موزه لندن اهمیت چندانی برای آن کلنگ قائل نبودند اما اکنون با تحقیقات کارشناسان میراث فرهنگی لندن مشخص شده که شواهد حاکی از آن است که آن کلنگ یا همان کلنگی بوده که اسکندر مقدونی با آن چال اسکندرون را حفر نموده است یا همان کلنگی است که فرهاد با آن بیستون را می کنده است!

خلاصه هر چه تلاش کردم تا آنها را متقاعد سازم که اشتباه می کنند و به هر قیمتی حتی با گذاشتن وثیقه ،کلنگ را آزاد کنم نشد که نشد ؛ اینجانب حتی با جناب مشایی و بقایی نیز که در جریان منشور کوروش بودند تماس گرفتم و آنها نیز پیگیر موضوع شدند و برای موزه لندن توضیح دادند که کلنگی در کار نبوده است اما انگلیسی ها قبول نکردند و حتی می خواستند بنده را به جرم کلنگ ربایی به زندان بیندازند که من در آنجا وکیلی زبده و کاردان گرفتم تا از حقوق ملی و خانوادگی ام دفاع کنم.

انگلیسی ها گفتند باید مورد راستی آزمایی قرار بگیری تا به صدق حرف هایت پی ببریم. از این جریانات ؛اوضاع روحی من به هم ریخته بود و برای راستی آزمایی نیز انسان باید از نظر روحی آمادگی داشته باشد  به خاطر همین خواهرم فائزه که در روحیه افزایی استاد است برای روحیه دادن به اینجانب راهی لندن شد هر چند او نیز در ایران مورد اتهام قرار گرفته بود و به ناحق به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود و قوه قضائیه به هیچ عنوان به او اجازه خروج از کشور را نمی داد! اما چون همه زندان ها پر بود و جایی برای خواهرم فائزه پیدا نمی شد قبول کردند تا وقتی که زندانی برای او خالی شود برای دفاع از حقوق ملت به لندن برود!

در حال حاضر جلسه راستی آزمایی برگزار شد و از بنده پرسیدند « این دروغا که میگی راسه ؟» و بنده با قاطعیت گفتم که دروغ نمی گویم و تبرئه شدم اما این انگلیسی ها که من می شناسم روی دست امثال مرا نیز آورده اند اگر دوباره دبه درنیاورند و بهانه جدیدی دست نگیرند کلنگ را پس می گیرم و علیرغم اینکه بیشتر قراردادها را با بهانه های مختلف یک طرفه لغو کردند و بعد از سقوط قذافی و سیفی ، شرکت فرانسوی نیز قرارداد را لغو کرد اما حتی اگر در لندن هم نتوانم کلنگ پروژه را به زمین بزنم به کشورهای دیگر رفته و بعد از اتمام ماموریتم با افتخار و کلنگ به دست به ایران بر می گردم  وبه شرفم قسم می خورم که تا کلنگ را پس نگیرم به وطن بر نخواهم گشت ، حتی اگر شده فامیلی به لندن قشون کشی می کنیم اما نمی گذاریم میراث ملی و خانوادگی مان را از ما بگیرند.

در پایان بر خود لازم می دانم از عزیزانی که در لندن در حمایت از بنده تجمعاتی برگزار کردند و با دادن شعار « کلنگ ما رو پس بدین» و « کلنگ ما رو دزدیدین ، دارین باهاش پز میدین » اوج لطف و وطن پرستی خود را نشان دادند تشکر نمایم.»

                                                                برادر کوچک ملت ایران : مهدی هاشمی




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: مهدی هاشمی، دانشگاه آزاد، فتنه 88، فائزه هاشمی، آکسفورد، لندن، انگلیس،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ