یکی از تفاوت های اساسی سبک زندگی دینی با سبک زندگی غیر دینی در این است که سبک زندگی دینی یا اسلامی بر مبنای ذکر پایه ریزی شده است ، ذکر مبدا و معاد ؛ ذکر خدا و قیامت. اما سبک زندگی غیر دینی (نمونه آن سبک زندگی غربی است) بر مبنای غفلت است غفلت از مبدا و معاد.

سبک زندگی اسلامی به ما می گوید که خدا و قیامت را به یاد بیاور و از عوامل غفلت زا دوری کن اما سبک زندگی غربی ما را ترغیب می کند که مبدا و معاد را به فراموشی بسپاریم و خود را در دل عوامل غفلت زا رها کنیم .شیطان به غفلت امر می کند و خدا به ذکر.

در سبک زندگی اسلامی ، همه گفتار و رفتار و کردار انسان باید نمودی از ذکر باشد به همین جهت اسلام برای لحظه لحظه ی زندگی انسان برنامه و آداب دارد. آداب و اذکار خوردن ، آداب خوابیدن ، ذکر خروج از منزل و... همه این آداب و اذکار به انسان کمک می کند تا در حالت ذکر باقی بماند و به سمت غفلت کشیده نشود؛ لذا حتی لذت های مادی نیز برای یک مسلمان ،جلوه ای از ذکر است. 

قرآن نیز خود را ذکر معرفی کرده است و پیامبر (ص) را مذکر (یادآور) نامیده است. قرآن همیشه سفارش می کند به اینکه خدا و معاد را به یاد بیاور. یک سوم آیات قرآن در رابطه با معاد است و به مسلمانان سفارش شده که از یاد مرگ غافل نباشید و در روایات آمده است که هر روز به حساب خود برسید. و مسلما بدون توجه به زندگی ابدی نمی توان سبک زندگی اسلامی را پایه ریزی کرد.

اما درسبک زندگی که بر مبنای غفلت است همه چیز طوری برنامه ریزی می شود که انسان را از یاد خدا و معاد غافل سازد. خوردن و خوابیدن فقط غرق شدن در لذات و شهوات است. انسان غذا می خورد نه برای اینکه جسمش برای کار و خدمت و عبادت نیرو بگیرد بلکه غذا می خورد تا لذت ببرد. لذا برخلاف اسلام که می گوید تا هنوز سیر نشده ای دست از غذا بکش، انسان غافل، آنقدر می خورد تا دلزده شود و گاه چنان در اشباع لذات مادی و شهوانی به پیش می رود که به انحراف کشیده می شود انحرافات اخلاقی، جنسی ، شکم پرستی و... در این سبک زندگی همه چیز دست به دست هم می دهد تا انسان را در غفلت نگه دارد از فیلم های سینمایی و تبلیغات گرفته تا مواد مخدر و ...

حال سوال اینجاست که در جامعه کنونی ما، چند درصد از سبک زندگی ها بر مبنای ذکر است و چند درصد بر مبنای غفلت؟ چند درصد از تولیدات فرهنگی اعم از فیلم، کتاب و...ذکر است و چند درصد غفلت؟ معماری شهر و خانه ی ما ذکر است یا غفلت؟ رفتار اجتماعی ما ذکر است یا غفلت؟ ارزشگذاری های جامعه ما ذکر است یا غفلت؟ نوع پوشش ما ذکر است یا غفلت؟ سرگرمی ها و تفریح ما ذکر است یا غفلت؟ آموزش های دانشگاه و صدا و سیمای ما ذکر است یا غفلت؟...

به خودمان رجوع کنیم ببینیم چند درصد از نیات ، گفتار، رفتار و کردار ما بر مبنای ذکر است و چند درصد غفلت است؟ پیامک های ما ذکر است یا غفلت؟ وب گردی ما ؛تصویر صفحه دسکتاپ ما ؛ رفتار ما با دوست و آشنا ذکر است یا غفلت؟ آیا سعی می کنیم از عوامل غفلت زا دوری کنیم یا اینکه خودمان را اسیر عوامل غفلت زا کرده ایم؟ آیا غفلت زایی می کنیم یا غفلت زدایی؟ بگذریم از اینکه گاهی ما حتی نماز را هم که نمونه اعلای ذکر است با عدم حضور قلبمان تبدیل می کنیم به نوعی غفلت!

سبک زندگی مورد نظر اسلام ، آن سبک زندگی است که همه اش ذکر باشد و از غفلت دوری شود.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: سبک زندگی، ذکر، غفلت، سبک زندگی غربی، سبک زندگی اسلامی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط عقل کل

حدود چهار سال پیش بود که سبزمان را مصادره کردند

دیگر نه می توانستیم با خیال راحت و بدون دغدغه ، پیراهن سبز بپوشیم و نه می توانستیم تکه پارچه ای متبرک شده به حرم ائمه اطهار علیهم السلام به همراه داشته باشیم ، چون زود برچسب می خوردیم که از دوستداران فلانی هستیم و طرفدار فتنه!

سبزمان را که مصادره کردند حالا می خواهند بهارمان را هم مصادره کنند

ما ایرانی ها قبل از اینکه کسی بخواهد بهار را به یاد ما بیاورد هر سال آمدنش را جشن می گرفتیم و قبل از اینکه کسی بخواهد شعار « زنده باد بهار» سر دهد از بهار، طراوت و زندگی می گرفتیم و قبل از اینکه کسی بهار را برایمان معنی کند با آمدنش ظهور آن یار غایب از نظر را آرزو می کردیم.

پس دست از سر بهارمان بردارید و مصادره اش نکنید. سبزمان را مصادره کردند بس نبود حالا می خواهید بهار را نیز از ما بگیرید

 لطفا قبل از اینکه دل و اندیشه زلالتان!!، زندگی ما را کدر کند و خدای ناکرده آن مرد « بهاری بهاری بهاری» بهارمان را پاییز نماید دست از سر بهارمان بردارید و زلال بودنتان را نگه دارید برای خودتان!

و اگر خیلی دوست دارید به ما مردم مهر بورزید و محبت کنید ؛راهش این است که آرامش مان را با سخنان و اقدامات نسنجیده به هم نزنید و به جای آن ،مشکل تورم را حل کنید تا در این نوروز، پسته هم اینقدر برای یک لبخندش برای ما کلاس نگذارد! و اگر عاشق ما انسان ها هستید همان قدر که به سخن آن مرد بهاری! گوش می دهید و  اجازه می گیرید کمی هم به حرف ما مردم گوش دهید و از ما اجازه بگیرید؟ آخر کدام عاشقی را دیده اید که معشوقش را بیازارد؟!

اصلا بهار ما با بهار شما فرق دارد. بهار ما فقط یک منجی دارد که بهاری بهاری بهاری است و آن یوسف زهراست و بس. و راه آمدنش را نیز خود بیان کرده است در آنجا که فرمود «فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم ...» و هرگز نفرمود« فارجعوا فیها الی کوروش و آثار ایراننا و مشایی حجتی علیکم..!!!»

پ ن: السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام

مولای من! مرا ببخشید که مجبور شدم در فرمایش شما دست ببرم چون عده ای در عمل دارند اینگونه رفتار می کنند.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: بهار، امام زمان(عج)، زنده باد بهار، دولت،
ارسال در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط عقل کل

هنوز آفتاب نزده بود که به دوکوهه رسید. بعضی بچه ها تازه رسیده بودند و کنار راه آهن داشتند نماز می خواندند. حاج همت تا این صحنه را دید رنگش پرید و قدم هاش تند شد.

- این چه وضعشه؟ بچه ها باید رو سنگ و کلوخ نماز بخونن؟ اقلا یه حسینیه بزنین اینجا؟

- بودجه نیس حاجی

حاجی گفت: « اگه بودجه نیست یه صندوق بزنین تا هر کی از اینجا رد میشه دو تومن توش بندازه. این طوری بودجه تامین میشه!»

آشفتگی حاجی رو که دید با شرمندگی گفت « دیگه چوب کاری نکنین، انشاءالله درست میشه»

گوشه ی انبار یه کلنگ بود ، حاجی برداشت و گفت « کلنگ اول را می زنم ، اگه تا بیست روز دیگه پول جور نشد، صندوق را به پا می کنم»

پ ن : در دفاع مقدس ، شهدا نه منتظر بودجه مسئولین می نشستند نه منتظر کمک این و اون، خودشون استارت کار را می زدند و چون نیتشون خالص برای خدا بود خدا هم گره گشایی می کرد و به کارشون برکت می داد. کلنگی که حاج همت با اخلاصش به زمین زد حسینیه ای در دوکوهه به پا کرد که شهدا در آن چشم مکاشفه بر جهان غیب گشودند. حسینیه ای که به قول سید شهیدان اهل قلم، قلب دو کوهه بود و روزی پذیرای یاران امام مهدی (عج) نیز خواهد بود انشاءالله.

در جنگ نرم هم اگر بخواهیم معطل بودجه و کمک و دستور فلان مسئول و...باشیم کاری از پیش نمی بریم و بعد از سی سال که هیچ ؛ تا صد سال دیگه هم فرهنگ و سینما و ...همین وضع را خواهد داشت ،در نبرد فرهنگی هم کسانی کار را به پیش می برند که خالصانه و با عزم و اراده و همت والا وارد عرصه جنگ نرم می شوند.




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهدا، حاج همت، دوکوهه، حسینیه حاج همت،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط عقل کل

به مناسبت 8 اسفند سالروز شهادت سردار بزرگ اسلام حاج حسین خرازی، سخنان این شهید بزرگوار در شب عملیات را با اندکی تلخیص در اینجا آورده ایم:

« این تیکه ای که میگم ؛ محکم میگم که تو تاریخ اسلام سابقه نداره، 220 تا شهید بردند اصفهان؛ از اولین شهید تا آخرین شهید، 30 کیلومتر فاصله داره؛ شهید دادیم ما ...زیاد هم دادیم ولی اینکه این شهدا را مردم ببرند بچه های خودشون را با دست خودشون تشییع بکنند و بعد باز دوباره برادرشون را بفرستند جبهه؛ این نبوده.

نکنیم یه کاری که خدای نکرده توفیق از ما سلب بشه. ما دعا و نیایش مون نسبت به حمله فتح المبین کم بوده ، ما بین خودمون که با برادر رضایی و بقیه برادران میشینیم صحبت می کنیم میگیم اینکه قضیه گیر کرده مال اینه که ما معنویت نداریم؛ مال اینه که دعامون کم بوده ؛ ما از برادران روحانی مون...توقع داریم که برادرامون ، روح شهادت ، روح معنویت و اون روح واقعی اسلام را در ما زنده بکنند. ما توقع داریم که اگر سستی می کنیم اول وقت نماز نمی خونیم متنبه مون بکنند. نه اینکه اذان بگن و بعد بشینیم ناهار بخوریم. یا باید بگیم که امام حسین علیه السلام روز عاشورا دو نفر را گذاشت جلوی خودش و اینقدر تیر می آمد به این دو نفر ، که وقتی حضرت سلام داد این دو تا افتادند پایین؛ یعنی اینجوری نبوده که بگیم خمپاره میاد نماز را آخر وقت بخونیم ؛ نه آقا ، ما نماز را اول وقت باید بخونیم ، تو دشت باز هم میخونیم ؛ بذار خمپاره هم بخوریم ، ما برای همین اومدیم بجنگیم.

دعا را اهمیت بش بدیم ، نیایش را اهمیت بش بدیم، ما هر چی داریم از این دعا داریم ، ما هر چی داریم از این معنویت داریم، هر جا که یه ذره پشت مون لرزیده به دلیل این بوده که توکل بر خدامون ضعیف بوده. این مساله را ...اول هم برای خودم میگم ؛ تحمل خون این بچه ها سنگینه ؛ همین بچه دوازده ساله ، روز قیامت جلوی من و شما را میگیره ؛ بگه آقا ؛ بابای من شهید شد تا به مرز رسید تو چه جوری این مرز را نتونستی نگهش داری؟!

الان ما چند تا تیپ مون آماده است معطل دو سه تا تیپ دیگه ایم ، بعد اومدیم اینجا به فرمانده گردان میگیم ، به فرمانده تیپ میگیم ، یه صحبت هایی می کنند من روم نمیشه بگم ! قبول داریم ما نقص داریم ، خدا شاهده راضی نیستیم تو این مسئولیت وایسیم ؛ ولی از اون طرفم برادرا ؛ ببینید مملکت منتظر ماست ؛ اسلام امروز کارش دست من و شما افتاده ؛ امروز روز بیعت امام حسین با ماست، امروز شب عاشوراست که امام حسین فرمود هر کی میخواد بره، بره. کجا میخوایم بریم؟مگه جایی داریم غیر از اینجا؟

امام میگه من بوسه میزنم به دست شما...هر چی فکر می کنیم می بینیم این کلمات با این کارهایی که ما می کنیم با این برخوردهایی که ما می کنیم اصلا نمیخوره با هم! دعا کمیله « کم من قبیح سترته» ...

ما انشاالله به یاری خداوند با توجهات حضرت ولیعصر داریم آماده میشیم برای مرحله آخر عملیات ؛ و زیاد هم نمی تونیم صبر کنیم، الان مجموعه اخبار ، مجموعه اطلاعات ، این را داره به ما میگه که عراق داره آماده برای یه حمله سراسری میشه؛ لشکر 9 را از خانقین برداشته آورده؛ لشکر 5 و 6 را از بالا آورده...لشکر 10 را از دزفول برداشته آورده ؛ همه نیروهایش را از همه جا جمع کرده آورده چون میدونه ما میخوایم خرمشهر را بگیریم. خرمشهر الان برای مردم ما ؛ یه اسطوره شده ، یه مظهر مقاومته ؛ این برادرمون رفیق دوست ؛ مسئول تدارکات سپاه می گفت ما رفته بودیم لیبی ، می گفت این مستشاران خارجی بودند می گفتند شما هی میگید  ما 800 کیلومتر گرفتیم؛ جاده فلان جا را گرفتیم...شما اگه راست میگید چرا خرمشهر را نمی گیرید؟! دنیا خرمشهر را میشناسه...

البته ما زیادم برای دنیا کار نمی کنیم ؛ یعنی ما نه برای خرمشهر ...کار می کنیم نه برای مرز...ما فقط برای انجام وظیفه کار می کنیم ؛ میخواد پیروز بشه یا...البته پیروزی چون به نفع اسلامه دنبالشیم ولی مسئله ای برامون نیست.

انشاءالله برادران باز همدیگه را سفارش به صبر و مقاومت بکنیم و مشکلاتی که وجود داره دست به دست هم بدیم برطرفش بکنیم. یه فرمانده گردان، یه فرمانده تیپ ، به تنهایی هیچ کاری نمیتونه بکنه یعنی اگه میگه برادرا جمع بشن به خط بشن، اگه نشن ...هیچ کاری نمیتونه بکنه ولی یه چیزی...و اون اینه که اون فرمانده گردان ولایت داره ، این صریح دستور امام است؛ اگه روز قیامت از من بپرسند که چرا نکردی؟ میگم گفتم اون حرفی که داشتم ...نکردند. البته ما رو نواقص خودمون اذعان داریم ، معذرت میخوایم ، عذر میخوام ، ما ناقصیم ...اما برادران به خاطر این کارها نمیان آنها یه انگیزه داخلی دارند که اون بالاتر از این هاست.

انشاءالله به یاری امام زمان(عج) برادرا سریعتر آماده بشن ، گردان ها را آماده بکنند...تا بتونیم انشاءالله یه درسی به عراق و اربابای عراقی ها بدیم که تو تاریخ بمونه.

خدایا ما را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده. خدایا ما را لحظه ای به خودمون وامگذار. خدایا از سر تقصیراتی که تا حالا انجام داده ایم بگذر. این توفیق را به ما بده که در سپاه اسلام ...، انشاءالله بتونیم این عملیات را ادامه بدیم و توفیق شهادت را در این عملیات به دست بیاریم.»

دانلود سخنان شهید خرازی در شب عملیات




طبقه بندی: حرف حساب، 
برچسب ها: شهدا، شهید خرازی، سخنان شهید خرازی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 اسفند 1391 توسط عقل کل

« امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم .... تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است .عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش را ...»

این قسمتی از سخنان مختار است در آخرین قسمت مختارنامه، آن هنگام که مصعب بن زبیر تلاش داشت با فشار و محاصره ،مختار را از پای دربیاورد و مختار یارانش را به مقاومت و ایستادگی برای شکستن محاصره دعوت می کرد و نیرنگ و قابل اعتماد نبودن مصعب را به آنها گوشزد می کرد اما یارانش پذیرفتن امان مصعب را بر مقاومت ترجیح دادند و به وعده های مصعب اعتماد کردند.

مختار جوانمردانه جنگید و پس از مختار، یاران او که به امید گرفتن امان از مصعب بن زبیر، مختار را تنها گذاشته بودند همان گونه که مختار پیش بینی کرده بود مصعب دستور داد ، همه را گردن بزنند و در یک روز هفت هزار نفر از یاران مختار را گردن زدند! هفت هزار نفری که اگر مقاومت کرده بودند می توانستند به پیروزی برسند.

وقتی دشمن همه توانش را به کار می گیرد تا با فشار و محاصره ، رای و نظرش را تحمیل کند؛ پذیرفتن پیشنهاد دشمن در چنین شرایطی ، تن دادن به تزویر دشمن است که نتیجه ای جز حسرت در پی نخواهد داشت. اما این تزویر را نیز فقط اهل معرفت می فهمند و افراد ساده اندیش تنها وعده های توخالی اش را می بینند و اعتماد می کنند.

 وقتی دشمن از یک طرف ابزار تحریم را به کار می گیرد و از طرف دیگر پیشنهاد مذاکره می دهد مذاکره در چنین شرایطی ، پایانی جز گردن زدن ندارد! تنها فرقش این است که یکبار گردنت را می زنند و یکبار عزت و آبروی منطقه ای و بین المللی ات را می زنند! که بر طبق مکتب عاشورا ، انسان سر می دهد اما نمی گذارد عزتش را سر ببرند. هیهات منا الذله. 




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: مذاکره با آمریکا، تحریم، مختارنامه،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 اسفند 1391 توسط عقل کل

قالب وبلاگ