تبلیغات
افاضات عقل کل


اولی : مشکلی داریم ای وی!

وی: چه مشکلی؟

اولی: پول هایمان را در صندوق گذاشتیم و به آن قفل زدیم اما هشت هزار میلیاردش را دزدیدند.

دومی: ما هم پول هایمان را در صندوق گذاشتیم تا به صورت ملی توسعه یابد و به آن قفل زدیم اما 57 میلیون آن، هر ماه در جیب یک نفر ذخیره شد و ذخیره شد و ذخیره شد و آنقدر ذخیره شد که عاقبت آن فرد هم ذخیره شد!

وی: پول هایتان را در صندوق نگذارید.

اولی: چرا ای وی؟

وی: چون در این زمانه کلیدسازان قلابی فراوانند و کلیدهایی ساخته اند که فقط قفل صندوق ها را باز می کند.

دومی: پس چه کنیم ای وی؟

وی: پول هایتان را در قلک هایی بگذارید که جز با شکستن باز نمی شود، تا همین که فردی خواست آن را بشکند و تبدیل به ذخیره شود به داد پول هایتان برسید.

دومی: چه راه حل خوبی ای وی!... سیب و گلابی نداری بخوریم ای وی...



طبقه بندی: به رنگ سیاست،  بی مزه، 
برچسب ها: فساد 8000 میلیاردی، صندوق ذخیره فرهنگیان، صندوق توسعه ملی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 6 آبان 1395 توسط عقل کل

رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) تاکنون چندین بار نسبت به کاهش سرعت رشد علمی کشور هشدار داده اند و از مسئولین خواسته اند که نگذارند سرعت رشد علمی کشور با کندی مواجه شود. یکی از دلایل اصرار معظم له بر ارتقای رشد علمی، اهمیت و جایگاه علم در پیشرفت کشور است.

لازمه پیشرفت کشور و حل مشکلات ،رشد روزافزون علمی است و موتور محرکه این پیشرفت، نخبگان کشورند. کاهش رشد علمی ، کاهش انگیزه و امید نخبگان علمی را نیز در پی خواهد داشت و یاس و نامیدی ،خطر بزرگی است که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) نسبت به آن هشدار دادند و فرمودند:

«نباید ما اجازه بدهیم این حرکت علمی آسیب ببیند؛ این حرکت علمی، دشمن دارد، اگر این حرکت علمی دچار دشمنی‌ها بشود و ما نفهمیم و از آن مراقبت نکنیم، یک نتیجه‌ی بسیار سنگین و تلخی خواهد داشت. می دانید آن نتیجه چیست؟ آن نتیجه عبارت است از ایجاد یأس در نیروهای جوان کشور؛ اگر این به وجود آمد، درست کردن و رُفو کردنش دیگر به این آسانی‌ها نیست. یک امیدی در جامعه‌ی جوانِ فرزانه‌ی درس‌خوان در طول این چند سال وجود پیدا کرده ... اگر این جوان ها مأیوس بشوند، ناامید بشوند، به این آسانی نمی شود آنها را برگرداند.»

شاید در عرض چند ماه یا چند سال بتوان تعداد سانتریفیوژها را افزایش داد یا راکتوری جدید ساخت اما آیا امید و اعتماد نخبگانی که شاهد سیمان ریختن در قلب راکتور اراک بوده اند نیز به راحتی قابل ترمیم است؟

اگر وسیله ای برای سنجش میزان امید نخبگان وجود داشت آن گاه مشخص می شد که سیمان ریختن در قلب راکتور اراک و تحقیر اعتماد به نفس ملی چه بلایی بر سر اعتماد و امید نخبگان علمی کشور آورده است. آن گاه مشخص می شد که هر سانتریفیوژی که از کار انداختیم چه میزان از انگیزه و امید نه تنها نخبگان جوان بلکه حتی دانش آموزانی که برای آینده علمی خود برنامه ریزی می کنند را کاهش داد.

آیا نخبگان علمی کشور حق ندارند مایوس شوند وقتی می بینند سیاستمداران ساده اندیش ، با اعتماد به وعده های پوچ دشمن از دستاوردهای علمی آنان کوتاه می آیند و حاصل دسترنج چندین ساله آنان را به ثمن بخس می فروشند.

چه رویاهای علمی که بر اثر ساده اندیشی برخی مسئولین به سراب تبدیل می شود و چه جوانانی که با هزار امید و آرزو به رشته هایی کلیدی همچون هوافضا و هسته ای روی آوردند و اکنون نگران آینده علمی خود هستند.

هر چند برخی از مسئولین ذیربط حواسشان به اینگونه امور نیست اما رهبر معظم انقلاب به مسائل علمی توجه جدی دارند و نگران توقف و کندی در اجرای طرح های کلان تحقیقاتی هستند و در دیدار اخیرشان با نخبگان فرمودند:

«یک نکته‌ی دیگر این است که گزارش هایی به من می رسد که بعضی از طرح های کلان در موضوعات تحقیقاتی مهم مثل هوافضا، ماهواره و امثال اینها، دچار توقّف یا لنگی است؛ این من را نگران می کند، این را می خواهم اینجا بگویم که مطالبه‌ی عمومی باشد، من از مسئولین امر به طور جدّی درخواست می کنم به این مسائل بپردازند. این طرح ها، طرح های بسیار مهمّی است؛ حتّی بعضی از طرح های تحقیقاتی مربوط به انرژی هسته‌ای همین طور. اینها نبایستی مطلقاً توقّف پیدا کند؛ نباید تعطیل یا نیمه‌تعطیل باشد که می گویند بعضی از اینها نیمه‌تعطیل است یا بعضی مُشرف به تعطیل است. ...اینها، هم خسارت علمی است برای ما، هم دانشمند جوانی که در بخش مثلاً هسته‌ای یا در بخش هوافضا یا در بخش نانو یا زیست‌فنّاوری با امیدواری مشغول فعّالیّت است، وقتی‌که این بخش مورد بی‌اعتنایی قرار می گیرد و نیمه‌تعطیل می شود، مأیوس می شود. من قبلاً هم عرض کرده‌ام که یأس و نومیدی جوانان ما خیلی خطر بزرگی است.»

   




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: رشد علمی، مقام معظم رهبری، نخبگان،
دنبالک ها: حواستان به اعتماد محققان و نخبگان علمی هست؟!،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
در قفس مکر و بدعهدی آمریکا گرفتار شده اند اما برای اینکه به اشتباهات و ساده اندیشی خود اعتراف نکنند دست به توجیهات عجیب و غریب می زنند. تا پارسال از کربلا درس مذاکره می گرفتند و می گفتند امام حسین علیه السلام با عمرسعد مذاکره کرد و امسال پا را فراتر گذاشته و می گویند امام حسین علیه السلام نه تنها با عمرسعد مذاکره کرد بلکه حاضر بود با یزید هم ملاقات و مذاکره کند!!!

عاشورا را تحریف می کنند تا مذاکره با آمریکا را توجیه نمایند.

سروش محلاتی در دهه اول محرم سخنرانی کرد و گفت : « در تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف چنین آمده: پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. (از مضمون آن می‌توان حدس زد که محور گفتگو‌ها چه بوده است) در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. حسین (ع) پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد؛ ۱- به‌‌ همان جا که آمده بازگردد.۲-حسین (ع) را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم.۳-به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند و با رفاقت! مسئله را بین خودشان حل کنند.»

این سخنران ، به نامه عمرسعد به ابن زیاد که در تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید آمده است اشاره می کند . نامه ای که نه شیخ مفید مفادش را تایید کرده و نه هیچکدام از علما. نامه ای که علما آن را جزو تحریفات و اکاذیبی می دانند که به امام حسین(ع) نسبت داده شده است.

اما جالب اینجاست که سخنران مذکور،حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برد و آن را طوری روایت می کند که به هدف دلخواهش برسد. به عنوان مثال در تاریخ طبری نوشته که « اما ان اضع یدی فی ید یزید بن معاویه فیری فیما بینی و بینه رایه» یعنی امام حسین به نزد یزید برود و دست در دست او بگذارد و هر چه نظر یزید بود همان را انجام دهد.

اما سخنران مذکور چون می داند که اگر این نامه را کاملا طبق تاریخ طبری روایت کند مردم هرگز نخواهند پذیرفت که امام حسین علیه السلام که شعار «هیهات منا الذله» سر داده، قصد بیعت با یزید را داشته باشد ؛ بنابراین طبق میل خودش نامه عمرسعد را روایت می کند و می گوید «امام حسین می خواست به شام برود و با یزید ملاقات کند و با رفاقت مسئله را بین خودشان حل کنند!»

این همه دست و پا زدن برای توجیه مذاکره با آمریکا چه وجهی دارد. سخنان امام حسین در پرهیز از ذلت پذیری و عدم بیعت با یزید را رها کرده اند و به نامه عمرسعد که دشمن و قاتل امام حسین است متوسل شده اند؟

سخنان صریح و شفاف سالار شهیدان را که فرمود «لا وَاللّه ِلاأُعطیكُم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ وَلاأُفِرُّ فِرارَ العَبیدِ» رها کرده اند و به حرف های عمرسعد استناد می کنند؟

و عجیب اینکه حتی در مفاد نامه عمرسعد هم دست می برند تا حرف نادرست خود را به کرسی بنشانند و عاشورایی که نماد استقامت و مبارزه است به نماد مذاکره با شیطان تبدیل کنند!

     

اصلا حالا که رفتند و با آمریکا مذاکره کردند چه نتیجه ای حاصل شد؟ آیا جز این است که آمریکایی ها فقط حرف زدند و وعده های پوچ و توخالی دادند و اینها فقط به فشار ایمیلی دلخوش کرده اند.

 کربلا درس مقاومت و ایستادگی است این درس را هر وجدان بیداری در می یابد. فقط کافیست به گلوی بریده حضرت علی اصغر(ع) بنگرید تا اوج استقامت را بفهمید. پس ای کسانی که از کربلا درس مذاکره می گیرید از این اراجیف دست بردارید و ننگ تحریف عاشورا را به پرونده خود اضافه نکنید.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کربلا، درس مقاومت، مذاکره با آمریکا،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
از این روزنامه به آن روزنامه و از این نشریه به آن نشریه می پرند و به جیرجیرشان ادامه می دهند و افکار لیبرالی و ضد دینشان را ترویج می کنند.

مقدسات و اعتقادات مردم از شر افکار لیبرالی که عموما در زیر چتر کارگزاران سازندگی و اصلاحات شکل گرفته و ترویج می شود درامان نیست.

اخیرا نیز نشریه «صدا »ارگان خبری کارگزاران سازندگی در مطلبی طنز به قلم «آیدین سیار سریع» به مقام عظمای ولایت اهانت کرد و سردبیر نشریه، آن را یک اشتباه خواند و در اقدامی پیشدستانه به خودتوقیفی دست زد.

«محمد قوچانی» سردبیر نشریه صدا که سابقه فعالیت در نشریات اطلاح طلب را در پرونده دارد و مشاور کروبی نیز بوده است؛ چند سالی است به عضویت شورای مرکزی کارگزاران سازندگی درآمده و در سایه حمایت باند ثروت و قدرت کارگزاران به فعالیت های هنجارشکنانه خود ادامه می دهد.

       

 این اولین بار نیست که قوچانی در نشریاتی که به سردبیری او منتشر می شود به مقدسات و اعتقادات مردم توهین می کند.

روزنامه «مردم امروز» نیز به سردبیری محمد قوچانی منتشر می شد که به حمایت از نشریه فرانسوی توهین کننده به پیامبر اسلام پرداخت و با چاپ تصویر بازیگر آمریکایی در صفحه اول خود نوشت «من هم شارلی هستم»

سردبیر روزنامه «آسمان» نیز محمد قوچانی بود که حکم قصاص را محکوم کرد و غیرانسانی دانست.

وقتی روزنامه شرق به دلیل چاپ کاریکاتوری موهن توقیف شد نیز سردبیر آن محمد قوچانی بود.

لیبرال ها پشت سر هم به مقدسات توهین می کنند و می گویند اشتباه شد!

لیبرال ها و غربگرایان ، کدخداپرستند و در رفتار و گفتارشان ،شبیه آمریکا عمل می کنند.

آمریکا ، اماکن غیرنظامی را بمباران می کند و بعد می گوید اشتباه شد؛ لیبرال ها نیز اعتقادات مردم را بمباران می کنند و بعد می گویند اشتباه شد.

مردم ایران هم از آمریکا ضربه خورده اند و هم از آمریکاپرستان داخلی.

اگر برخورد قاطعی از طرف مراجع ذیربط با اینگونه هتاکی ها صورت می گرفت امثال محمد قوچانی جرات نمی کردند یک روز به پیامبر گرامی اسلام جسارت کنند و روزی دیگر احکام الهی را به سخره بگیرند و امروز نیز به مقام عظمای ولایت جسارت نمایند.

کجاست اراده قاطعی که جلوی این هتاکان را بگیرد؟

صدای جیرجیر لیبرال ها، آرامش را از مردم گرفته است.




طبقه بندی: به رنگ سیاست، 
برچسب ها: کارگزاران سازندگی، اصلاحات، محمد قوچانی، اهانت به مقدسات،
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
چندی پیش صدا و سیما در گزارشی با عنوان «بدون تعارف» به گفتگو با مداحی انقلابی نشست.مداحی ولایتمدار که به خاطر موضع گیری های سیاسی اش ،خار چشم فتنه گران است. اما در این گفتگو مداح محترم سخنی بر زبان آورد که برداشتی نادرست از یک اصطلاح بود که باید مورد تصحیح واقع شود.

ایشان در جواب خبرنگار که پرسید «می گویند که انتقادهای شما گاهی خیلی شدید است و گاهی می شود گفت انتقاد نیست ،ناسزاست»

گفته بود: «ما سیاست را از آقایمان یاد گرفتیم اباعبدالله علیه السلام یک وقت لازم است که مطرح کند و بگوید هیچ چیزی از دین نمانده و من دارم خروج می کنم از مدینه و می روم به سمت کربلا، ولی یک جایی می رسد حضرت می فرماید یابن الدعیه!.. خب از امام حسین(ع) ایراد بگیرید چرا از من ایراد می گیرید؟...این چیزهایی که من می گویم؛ تازه چیزی هم ما نمی گوییم چرا این ها (یاوه گوها و مخالفان) هر چی دلشان می خواهد می گویند و بعد می گویند به ما نباید کسی حرفی بزند.»

بعد از این گفتگو بعضی ها واکنش نشان دادند. برخی واکنش ها از روی بغض نسبت به موضع گیری های سیاسی آن مداح بود و بعضی دیگر، تذکری دلسوزانه و برادرانه بود. آنها که از روی بغض و اغراض سیاسی واکنش نشان دادند که تکلیفشان معلوم است زیرا کسانی که نسبت به حرمت شکنی عاشورای 88 بی تفاوت بودند یا حتی حمایت کردند چگونه می توانند اکنون نگران سخن یک مداح شوند؟ ساکتین و حامیان حرمت شکنان عاشورای 88 را چه جای نگرانی برای امام حسین علیه السلام؟!

اما آنان که برادرانه تذکر دادند واکنشی بجا و صحیح بود. به عنوان نمونه، معاون فرهنگی قوه قضائیه ،برادرانه و دلسوزانه واکنش نشان داد و تذکر مناسبی داد و گفت:

«مداحان هنرمندان دینی هستند؛ لذا نباید جامعه مداحان را تضعیف کرد. برخی که اراده‌های دیگری دارند و به دنبال مقاصد دیگری هستند با تمسک به بعضی ضعف‌ها و اشتباهات برخی از آنان با جامعه مداحان حمله می‌کنند و این از اشتباهات بزرگی است که مرتکب می‌شوند... اما بدنه جامعه مداحان نیز باید مراقب باشند. این سخنان دو جنبه دارد و اگر یکی شنیده شود و دیگری مغفول ماند مخاطب را با قضاوت اشتباه روبرو می‌کند. جنبه اول آنکه نباید اجازه داد جامعه مداحان تضعیف شود، اما جنبه دوم آنکه خود مداحان باید مراقبت کنند اشتباه نکرده و در صورت بروز باید تذکر داد که این امر را جبران کنند. مثلا اخیرا شنیده شد مداحی محترم، باسابقه و انقلابی در رسانه ملی سخنی بر زبان آورده است در پاسخ به این سوال که چرا در مجالس ناسزا گویی می‌کنید؟ وی در جواب گفته است زیرا به امام حسین (ع) اقتدا می‌کنیم. نستجیر بالله آیا امام حسین (ع) نیز فحش می‌داد؟ باید همین جا گفت این مداح محترم اشتباهی کرده و سخنی گفته که باید جبران کند؛ اما نباید به جایگاه وی حمله کرده و وجهه او را خرد کنید. برچسب های مختلفی نظیر بی سوادی، به راه انداختن امپراطوری و... به وی بزنیم؟ این کار غلط است، اما باید فوراَ تذکر داد این سخن غلطی است و از وی بخواهیم اشتباه بزرگی را که مرتکب شده جبران کند. استنباط از رفتار امام معصوم (ع) کار مجتهدان است و شما نباید به استناد رفتاری که برای شما متشابه است و وجه آن را نمی‌دانید، برداشت غلطی داشته و با استناد به رفتار امام حکم دهید که ناسزاگویی و فحاشی جایز است. اما پاسخ آن چیزی که مطرح شد در مورد ناسزا گویی امام علیه السلام، ایشان یک کلمه فحش و سب ندارند. باید بدانیم فرق است میان فحش و سب با لعن و نفرین. به عنوان مثال وقتی که حر بن یزید راه را بر ایشان بست و اجازه هر گونه حرکتی نداد، فرمودند از ما چه می‌خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند. این نفرین است و به هیچ وجه فحش و ناسزا نیست؛ مثل مرگ بر آمریکاست که بر زبان ماست و نفرین امام مستجاب است و همانطور که می‌دانید نفرین ،دعا علیه کسی است. در نتیجه مرگ حر قطعی بود چه بر می‌گشت و چه برنمی‌گشت. خدا به وی توفیق داد. امام علیه السلام، امام هدایت است و نفرین نیز برای هدایت است تا تلنگری باشد برای به خود آمدن کسانی که راه را اشتباه می‌روند تا به خود آیند. این تلنگر موجب شد احساس حر بن یزید غلیان کند و عصبانی شود، اما ادب کرد و مورد عنایت الهی قرار گرفت پس نباید گفت امام به کسی ناسزا گفته است.. امام حسین (ع) روز عاشورا فرمودند: ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة؛ دعی در زبان عربی یعنی کسی که خوانده شده است و چقدر این زبان فخیم و سنگین است چرا که این اصطلاح یعنی خوانده شده. معنا در اصل همان زنازاده است اما با لفظی فخیم و کنایی ارائه شده است. ما در ترجمه آن؛ به اشتباه می‌گوییم زنا زاده پسر زنا زاده و در زبان فارسی نیز با تعابیری مزین به ادب باید این مضامین را بر زبان آورد. امام حسین(ع) حقیقتی را بیان می‌فرمایند که این فردی است که پدرش معلوم نیست و به نام دیگران او را خوانده‌اند و پسر کسی است که او نیز پدرش معلوم نیست و در اینجا ایشان قصد دارند بیان فرمایند که ای لشگر یزید بدانید کسی که در پی او رفته‌اید کیست و چگونه آدمی بوده است. پس این معنای دعی است؛ حال آیا این فحش به شمار می‌رود، آیا متوجه هستیم چه می‌گوییم؟.»

ائمه معصومین علیهم السلام قرآن ناطق هستند. در قرآن برای بیان برخی احکام و روابط خانوادگی و ضروریات اجتماعی ، تعابیری آمیخته با حیا به کار رفته است و هیچگاه از کلمات صریح و آشکار که بیانگر موضوع باشد استفاده نشده است.امام حسین علیه السلام نیز به پیروی از قرآن ،آنجا که مجبور می شوند حقیقتی ناخوشایند را بیان کنند با تعابیری آمیخته با حیا بیان می کنند.

روایات متعددی از ائمه معصومین در پرهیز از ناسزاگویی آمده است از جمله اینکه : مولا علی علیه السلام خطاب به قنبر- كه مى خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گوید - فرمود: آرام باش قنبر ! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كیفر داده باشى.

اهل بیت علیهم السلام اسطوره های ادب و حیا بودند و در کاربرد کلمات ،نهایت عفت کلام را رعایت می کردند و از پیروان خود نیز انتظار دارند که اینگونه باشند. ما نیز به پیروی از اهل بیت(ع)، هیچگاه دهان به ناسزا باز نمی کنیم اما در عین حال از موضع گیری انقلابی در برابر دشمنان اسلام و فتنه گران نیز دست برنمی داریم.




طبقه بندی: حرف حساب، 
ارسال در تاریخ شنبه 1 آبان 1395 توسط عقل کل
سردار حاج قاسم سلیمانی در یکم مهر ماه در یادواره شهدای ملایر، سخنرانی کردند اما چون در رسانه ها ، کمتر به صورت مکتوب به آن پرداخته شد بخش هایی از این سخنرانی را در اینجا آوردیم. (وقتی مشاهده می کنیم سخنان افرادی که کارنامه درخشانی در خدمت به نظام ندارند و حرف هایشان بیشتر شبیه اراجیف است اما به دلیل حزبی و جناحی بودن، سخنانشان در رسانه ها پخش می شود چرا نباید سخنان پرمغز و سرشار از معرفت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به صورت کامل و مکتوب ارائه شود.)

گزیده ای از سخنرانی سردار حاج قاسم سلیمانی در یادواره شهدای ملایر:

***  من اعتقادم این است قله تربیت دینی و اخلاقی ما، دفاع مقدس بود... من معتقدم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ظهور بکنند حکومتی که ایجاد بکنند قله آن حکومت، آن دوره ای بود که در دفاع مقدس ما ، در بخش ها و حالاتش اتفاق افتاد...من با تمام وجودم اعتقادم این است که جنگ ما مملو بود از بهشتیانی که بهشت ، مشتاق دیدارشان بود...

*** برادری داشتیم به نام ماهانی. «علی ماهانی » خیلی آدم مقدسی بود. خیلی مقدس بود. زخم بدنش را که دستش مجروح بود – به پایش هم شبیه دستش بود- همیشه به نوعی مخفی می کرد که تظاهر به این زخم نکرده باشد، که این زخم را طوری نمایان نکند که نمایش داده شود. این خیلی حرف است برادران! خیلی خودسازی بزرگی می خواهد. این ها حرف های عادی نیست. آن وقت او در والفجر3 در میدان مین اینجا ماند. میدان مین والفجر3 خیلی میدان بزرگی بود شاید جزو پرتراکم ترین میدان ها و موانع جنگ ، همین منطقه والفجر3 و کربلای یک بود حتی در بخشی از ابعاد از شلمچه هم بیشتر بود منهای کانال ها، بیشتر بود. خب (علی ماهانی را) می شناختند. شناخته شده بود. آمدند آب بدهند به مجروحین توی معبر. اول رفتند به سمت او... نخورد گفت به فلانی بدهید. دادند باز آمدند، گفت به فلانی بدهید. به همه مجروحین دادند. آب بود ولی وقتی برگشتند او به شهادت رسیده بود تشنه.

ما وقتی نه آب، نه تشنگی – تشنگی یک حرجی است که بر انسان وارد می شود. انسان اصلا ممکن است در آن لحظه عقلش هم کار نکند تا چه برسد به وجدانش. یک تلاشی داشته باشد حرصی داشته باشد بقاپد از دست کسی این را- غیر از این در موضوعات مادی، در موضوعاتی که خیلی ارزشی ندارد ما چه رقابت هایی می کنیم. نه در چیزی که حیاتمان هست، نه در چیزی که ناجی جانمان هست، در چیزی که یک ذره ما را بالا می برد؛ پول جیب ما را، رتبه ما را؛ درجه ما را، یا هر چیز دیگری در جامعه وجود دارد. ساده نیست...

      

*** (در دفاع مقدس) شرط اداره و فرماندهی ، سن نبود. شرط اداره و فرماندهی ، تحصیلات نبود. شرط اداره و فرماندهی، رتبه نبود. شرط اداره و فرماندهی، سنوات نبود.اما یک شرط وجود داشت و آن پخته شدن در کوره بود، زلال شدن در کوره بود، کوره آتش عملیات ها و جنگ. لذا برخی از رشدها ، رشدهای الکی نبود، پفکی نبود، رشدهای حقیقی بود. به سرعت می دیدی یک فرمانده گروهان می رسید به مستوای فرمانده گردان، گردان را اداره می کرد، به سرعت به مستوای بالاتری می رسید دلیلش انتخاب، انتخاب دقیق بود، درست بود.

آن وقت ویژگی فرماندهی، انکسار بود. برادران! اگر در هر ارتقائی و ارتفاعی که انسان پیدا می کند حالا این ارتقاء و ارتفاع چه منصبی باشد، چه مسئولیتی باشد، چه مقام مادی باشد، ثروتی پیدا بکند، چه علمی پیدا بکند اگر در آن، انکسار وجود نداشته باشد، خودشکستگی وجود نداشته باشد این تکبر و غرور و نخوت و طاغوت را درست می کند. همه کسانی که به مرتبه طاغوت رسیدند اول طاغوت نبودند، همه فرعون ها در مرتبه تولد، فرعون نبودند اما چون انکسار وجود نداشت و هر کسی به یک نسبتی، فرعونی در وجودش دارد. به تعبیر یک نویسنده ای، بعضی از انسان ها یک حیوان را در وجود خود دارند. بعضی از انسان ها یک نمایشگاهی از حیوانات را در وجود خودشان دارند. یک انسانی خلق و خوی بدترین حیوانات را پیدا می کند خلق و خوی خوک پیدا می کند با خصوصیاتش. خلق و خوی گرگ پیدا می کند در سطوح گوناگونش.

انسان منزه، انسانی است که این انکسار (را داشته باشد.) چرا معصوم می گوید « وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا» این میزان است. ما خیلی باید در این موضوع اگر می خواهیم شبیه بشویم در هر دوره ای از عمرمان و بمانیم به نسبت آن دوره، این موضوع را نباید در وجود خودمان فراموش کنیم و آن انکسار است. آن شکست داخلی در درون. خود را هیچ انگاشتن. این را دقت کنید. غرور، تکبر، نخوت، آفت هر گونه اثر تربیتی و اخلاقی و هر گونه مسئولیتی است.

یک مشکلی که ما داریم امروز ؛ و دیروز این نبود، دیروز هر آنچه وجود داشت حقیقی بود. ظاهر و باطن یکی بود. اما وقتی ظاهر و باطن دوتا می شود این اثر خیلی بد تربیتی دارد. در این کلمات قصار آقا امیرالمومنین(ع) وجود دارد در حالات این انسان ها. این ها منظورش کفار نیست. مسلمان هاست. « یَقُولُ فِى الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ». حرف که می زند در چارچوب زاهدین حرف می زند اما عمل که می کند در چارچوب دنیاطلبان عمل می کند. این تضاد است. 

*** همت، واقعا هر وقت تو ذهنم می آید آدم دلش مملو از غصه می شود. فرمانده لشکر بود، لشکر پایتخت. ده ها هزار نفر زیر نظر او بودند. تو خیبر – برادران! طاقت این است، امتحان این است- تو خیبر، لشکرش آنقدر شهید شد، شهید شد، مجروح شد، شهید شد به گردان رسید. گردان را از طلائیه منتقل کرد به جزیره مجنون جنوبی، تبدیل به دسته شد. و الله تبدیل به دسته بعلاوه شد یعنی قریب 40 نفر!

همت با دسته ماند. آن وقت بدتر که موتور- نه در یک بنز ضد گلوله، در یک فضای ویژه – همت در ترک یک موتور، ناشناس توی ضلع وسطی جزیره جنوبی شهید شد و بیش از دو ساعت کسی نمی دانست اینکه بر زمین افتاده، همت است. این طوری می شود که او بر جان ها ، امروز حکومت می کند...

    

*** دلیل اینکه این نظام، برغم این فشار و این حصار و این محاصره و این سطوح گوناگونی که وجود دارد سرپا باقی مانده، رشد می کند... دو دلیل وجود دارد دو دلیل عمده. دلایل زیادی وجود دارد که در این نظام و سلامت این نظام و استثنایی بودن این نظام اثر دارد. یکی اش رهبری است. والله العظیم این را از باب اینکه بعضی ها ورد زبانشان شده در بیانات سعی می کنند مثل کلمه بسم الله الرحمن الرحیم این را بگویند اما به عمقش توجه نکنند این را نمی گویم. تو دنیا رهبری هست، زیاد هست، ملکه هست، پادشاه هست، صدراعظم هست، امپراطور هست، هستند در سطوح گوناگون، دارند تو ابعاد مختلف. اما کجا این حجم حرص! واقعا آدم بعضی وقت ها متاثر میشه ، نه از مردم عادی، مردم عادی خیلی معرفتشان بیشتر از نخبه هاست، نه نخبه های سیاسی. نقش رهبری در صیانت از این نظام ، در توجه و احترام به مردم، در حقوق مردم، در منزه بودن این جامعه. ما یادمان می رود بعضی وقت ها، مسئول مثل پدر است. پدر و مادر سه تا خصوصیت مهم دارند. یکی اخلاص در تربیت. پدر و مادر به بچه اش در تربیت دروغ نمی گوید. تربیت دروغ نمی کند. و لو اینکه خودش عمل نکند اما آنچه توصیه می کند آن درست را توصیه می کند. دوم صمیمیت است. سوم نگرانی است. ما بیاییم به دلیل انتخابات، به دلیل هر چیز دیگری، شعار های بی بها، کم بها، آن چیزی که ما بگوییم جوان بخندد. نپسندیم بر بچه خودمان، بر محفوظ بودن دختر خودمان حریص باشیم اما بر ولنگاری جامعه به عنوان مسئول بی توجه باشیم و کسی جرات نکند در جامعه اسلامی امر به معروف و نهی از منکر بکند. یک کشاورز خوب، یک مسئول خوب است. او بر آبیاری دقت می کند، وقتی این علف های هرز در مزرعه اش سبز می شود قبل از اینکه دانه کنند و این دانه بریزند و قابل کنترل نباشند مزرعه را از بین ببرد آن را هرس می کند.

*** من اعتقادم این است دو کار در کنار همه کارها مهم است برای مسئله نظام. یکی وحدت است. همه هم می گویند وحدت. وحدت در تعریفی که عموما در بُعد سیاسی می شود معلوم نیست این، جا بیفتد. اما وحدت پیرامون اصول، یک امر حقیقی است. باید بشود.

مهمترین مولفه ای که در وحدت باید اتفاق بیفتد وحدت حول دشمن است. اگر پیرامون دشمن، شما داری می جنگی با دشمن، اگر در خط مقدم شما دو صدا بلند شد، یکی فریاد زد این دشمن نیست دوست است، یکی گفت این دشمن است، این همان می شود که در جنگ صفین اتفاق افتاد طومار سپاه امیرالمومنین(ع) را به هم ریخت و تولد پیدا کرد از داخل آن خوارج. خوارج تولد چنین توطئه ای بود. قرآن سر نیزه. معاویه یک مرتبه تطهیر شد. شک کردند خیلی ها در این موضوع. حالا که دشمن این طوری نیست. دشمن یعنی به معنای آمریکا و سطوح مختلف دیگرش، اذنابش. اگر یک عده آمدند گفتند نه این دشمن نیست،اشتباه می کنید، کی میگه آمریکا با ما دشمن است، این نیست، بد فهمیدیم ما این را. شناخت از دشمن یک امر سیاسی نیست. شناخت از دشمن یک امر تحقیقی و تجربی است. اگر کسی رفت این را دنبال کرد در تاریخ عملکرد دشمن، در سیطره های دشمن، در عملکردهای دشمن، در سیاست های دشمن، آن را نگاه کرد گول نمی خورد.

*** چرا امیرالمومنین(ع) با معاویه صلح نکرد؟

اگر امیرالمومنین با معاویه صلح می کرد و مشروعیت به معاویه می داد از حکومت امیرالمومنین(ع) و مشروعیت حکومت امیرالمومنین(ع) چیزی باقی می ماند؟! ممکن بود ظاهراً امیرالمومنین(ع) به شهادت نرسد اما از اسلام چی باقی می ماند؟!

خصوصاً کسانی که در این منصب ها و جایگاه ها قرار گرفتند اگر آدرس غلط دادند به جامعه ما و در جامعه دو صدایی پیرامون دشمن به وجود آوردند خیانت می کنند، این ها مرتکب خیانت شدند. کوچه دادن به دشمن، بدترین نوع خیانت است. ترویج فهم غلط از دشمن در جامعه، جامعه را، حساسیتش را از بین بردن، سرد کردن، در درونش تفرقه ایجاد کردن خیانت است. این بُعد مهمی است. ابعاد گوناگونی این دارد باید به آن توجه کرد.

موضوع دوم مسئله آگاهی و آمادگی مردم ماست. آگاهی و آمادگی دو ضلع و دو مسئله لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر جامعه آگاه نبود آماده نمی شود. اگر جامعه آمادگی خاصی پیدا کرد بدون آن آگاهی، این به نتیجه نمی رسد. شما یک لشکر را بیارائید ؛ مجهز کنید؛ مسلح کنید توی میدان ببرید اما آن شعور لازم را، آن آگاهی لازم را نداشته باشد این فرو می ریزد. این در اولین حمله فرو می ریزد. آگاهی و آمادگی جامعه به آن چیزی است که فهم مردم را توسعه بدهد، شعور مردم را توسعه بدهد، خواسته های مردم را تعالی بدهد. اگر خواسته های مردم، اگر شعور مردم، اگر فهم مردم تعالی پیدا کرد مردم خواسته های بلندی را طلب کردند، در دانشگاه های ما خواسته های دانشجویی ، خواسته های بلندی بود این جامعه رشد می کند. اگر خواسته ها را آوردید در یک حد نازل و پستی، این جامعه رشد نمی کند. این برمی گردد به مسئولین کشور. این همان نقش پدر و مادر را دارد. این همان ترسیم هدف است...

      

*** باید به جامعه خودمان تزریق کنیم ، ترویج کنیم این موضوع را. بگوییم به جامعه خودمان مطلب را. اهمیت نظام را برسانیم. این حس به وجود بیاید. اینکه ما در اطراف خودمان در طول 16 سال گذشته، قریب سه میلیون انسان کشته شدند اما این نظام مصون باقی مانده است. این ساده نیست. این ارزش کمی نیست. فرقی بین شمال تهران و جنوب تهران و شرق ایران و غرب ایران و شمال ایران و جنوب ایران هم ندارد. لذا نظام ، اهمیت فوق العاده ای دارد.

ما که امروز مسئولیتی بر دوش داریم در میدان های گوناگون، این مسئولیت را با تمام جانمان به این دلیل باید انجام بدهیم که امروز مصداق حقیقی و اسلام مجسم – چطور می گویند امیرالمومنین(ع) قرآن ناطق بود- امروز اسلام مجسم، نظام جمهوری اسلامی است و همان چیزی است که امام حسین(ع) به خاطر آن جان داد. همه ارزش ها را و همه آن انسان های بزرگ را که داد فرمود « ربنا تقبل منا هذا القربان». این ارزش است. برای این جمع شدیم برای این لباس پوشیدیم ، برای این توی میدان ها وجود داریم –حالا کی چی میگه مهم نیست، اهمیتی ندارد- اینکه تو خط باشیم، تو راه باشیم، پشت سر حرکت کنیم، تندتر نرویم ، کندتر نرویم این اهمیت دارد...اشکال ندارد انسان حب یک کسی را بیشتر داشته باشد حب کسی را کمتر داشته باشد اما اصول را نباید خدشه دار کند. این حب نباید بر اصول اثر بگذارد. اگر اثر گذاشت من خودباخته آن شخصم. باخته ام خودم را، شما باخته ای خودت را.




طبقه بندی: به رنگ سیاست،  حرف حساب، 
برچسب ها: حاج قاسم سلیمانی، سردار سلیمانی، یادواره شهدای ملایر، دشمن شناسی، شهدا، شهید همت، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط عقل کل
(تعداد کل صفحات:65)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ